تبليغاتX
مطالب روانشناسي
 
   
     
 
 
   

با يك سؤال‌، زندگي خود را تغيير دهيد

 

 وقتي كه به دنيا مي‌آييم مغز ما تقريباً خالي از هر گونه اطلاعات و برنامه است‌. هيچ نوزادي قادر به خواندن و نوشتن و يا حل مسايل رياضي نيست‌. اين قابليت‌ها را ما در طول زندگي و به دنبال برنامه‌هاي آموزشي و تمرين آنها مي‌آموزيم‌. ياد گرفتن براي نوزاد از همان لحظه تولد شروع مي‌شود و انسان كوچك با آموختن پشت سر هم چيزهاي ساده رفته رفته موضوعات پيچيده و پيچيده‌تر را مي‌آموزد. چيزهايي را مي‌آموزد كه هر نوزادي خودش كشف مي‌كند. به جز چيزهايي كه خودش كشف مي‌كند چيزهايي را نيز مي‌آموزد كه پدر و مادر و محيط زندگي وي آنها را براي كشف كردن و فهميدن در جلوي راه او قرار مي‌دهند، بنابراين برنامه ريز مغز كودك محيط زندگي اوست با همة امكاناتي كه در آن محيط برايش وجود دارد.

نوزاد از زمان تولد تا چند ماهگي تنها دو احساس را مي‌شناسد و اين دو احساس را به لحاظ بيولوژيكي با خود دارد:
ارضا شدن و ارضأ نشدن‌. يعني وقتي گرسنه است احساس ارضأ شدن دارد و وقتي به او غذا داده مي‌شود احساس ارضا شدن مي‌كند. وقتي نيازهاي طبيعي‌اش برآورده نمي‌شود، احساس ارضأ نشدن مي‌كند و اين را به شكل گريه نشان مي‌دهد و وقتي اين نيازها برآورده شدند احساس ارضأ شدن مي‌كند و آرام است و بازي مي‌كند. احساسات ديگر، چيزهايي مانند نااميدي‌، خشم‌، حسادت‌، احساس گناه‌، احساس درماندگي و… احساساتي هستند كه كودك در طول زندگي خود و بنا بر تجربه هايي كه مي‌كند با آنها آشنا مي‌شود. اين احساسات چيزهايي هستند كه ما در طول زندگي مانند خواندن و نوشتن ياد مي‌گيريم‌. آنها را به شكل افكار افسرده كننده در مغزمان ذخيره مي‌كنيم و به صورت يك كليشه در روابط خود با ديگران و با خودمان از آنها استفاده مي‌كنيم‌.


اگر كسي بياموزد كه آدم دوست داشتني‌اي نيست اين موضع‌ِ او در روابطش با ديگران يعني زماني كه با كسي برخورد مي‌كند به صورت اتوماتيك برانگيخته مي‌شود و رنگ خود را بر فضاي آن رابطه و برخورد مي‌زند.


همة ما انسانها در طول شبانه روز با خود گفتگوهاي دروني مي‌كنيم‌. مضمون اين گفتگوها روشن كننده مواضع ما نسبت به خودمان است‌. با هشيار بودن به مضمون اين گفتگوها مي‌توان فهميد كه افكار اتوماتيكي كه ياد گرفته‌ايم چه چيزهايي هستند. با آگاه بودن بر اين افكار و اقدام با برنامه براي تغيير مضمون اين گفتگوهاي دروني مي‌توان نوع اين احساسات را تغيير داد. يك راه بسيار ساده براي تغيير موضع‌مان در اين گفتگوها سؤال كردن از خود است‌. به وسيلة اين سؤالات است كه مي‌توانيم از خودمان بپرسيم آيا مي‌توانيم مسير افكاري را كه داريم و از آنها در گفتگوهاي دروني استفاده مي‌كنيم را تغيير دهيم‌؟ مطمئناً قصد ما از تغييرات اين است كه افكار قبلي ديگر به صورت اتوماتيك عمل نكنند و ارادة روح و روان خود را در دست بگيريم و راه پيشنهادي و بسيار مؤثر كه براي ثبت دايمي اين تغييرات اين است كه براي چند سؤال مطرح شده در پايين حداقل سه جواب پيدا كنيد. با اين كار متوجه مي‌شويد كه احساسات ناخوشايندتان اگر چه از بين نرفته‌اند ولي به سرعت كم رنگ مي‌شوند و از فشار آنها بر روح شما كاسته مي‌شود. بسيار ساده است و شما به راحتي مي‌توانيد به خودتان كمك كنيد.

 1 – در اين لحظه چه چيزهاي خوشايندي برايم وجود دارند؟ اگر مي‌خواستم و امكانش برايم وجود داشت چه چيزهايي مي‌توانستند مرا در اين لحظه شاد سازند؟

 2 – به چه چيز به خصوصي در خودم و در زندگي‌ام افتخار مي‌كنم‌؟ اگر مي‌خواستم و امكانش برايم وجود داشت به چه چيز به خصوصي مي‌توانستم افتخار كنم‌؟

 3 – در چه محيطهايي احساس آرامش و راحتي خاصي مي‌كنم‌؟

 4 – دوست داشتم در حال حاضر پيش چه كسي باشم‌؟

 5 – چه كساني را دوست دارم‌؟ و دلم مي‌خواهد كه چه كسي مرا دوست داشته باشد؟ 

6 – چه كارهايي را با اشتياق كامل انجام مي‌دهم‌!

 

منبع : تک بانو

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

پیشرفت روز افزون علوم و فنون جدید، زندگی و به خصوص کانون خانواده را تحت تاثیر قرار داده است، به ازای آن که سطح رفاه و بهداشت و علم و آگاهی خانواده ها را ارتقا بخشیده، و آسیب ها و چالش هایی را نیز برای آنها در پی داشته است.

 

جهان امروز به نسبت گذشته در جنبه های مختلف زندگی، دستخوش تحول و دگرگونی شده است: زندگی در جهان گذشته عموما با انحصار طلبی، تمامیت خواهی و یکسونگری توام بوده، مثلا نوع حکومت ها پادشاهی و مستبدانه، نوع روابط بین جامعه برمبنای ارباب و زیر دست و مدیریت در نهاد خانواده بر اصل پدر (مرد) سالا ری استوار بوده است. فرآیند تربیت گذشته نیز براساس تلقین، تقلید، اطاعت کورکورانه و حتی خشونت و سرکوب صورت می پذیرفت، در صورتی که زندگی در جهان امروز، بر خلا ف گذشته بیشتر با علم و آگاهی و آزادی و دموکراسی همراه شده و دیگر حکومت ها و روابط جامعه و خانواده در انحصار پادشاهان و اربابان نیست.
پیشرفت روز افزون علوم و فنون جدید، زندگی و به خصوص کانون خانواده را تحت تاثیر قرار داده است، به ازای آن که سطح رفاه و بهداشت و علم و آگاهی خانواده ها را ارتقا بخشیده، و آسیب ها و چالش هایی را نیز برای آنها در پی داشته است.
امروزه اگر بخواهیم محیط زندگی را برای خود و دیگران گرم، پویا، بانشاط، سازنده، سازگار و هدفمند سازیم می بایست با احساسات خود دوست باشیم و به درستی با آنها کنار بیاییم.

اشخاص برای مقابله با احساسات خود به ۴ راه متوسل می شوند:

۱) اجتناب:
از عواطف دردناک فرار می کنند، بهتر آن است که سعی کنیم در احساسات و عواطفی که آنها را منفی می دانیم، جنبه های مثبت پیدا کنیم.

۲) انکار:
احساسات خود را با گفتن جملا تی پنهان می کنند. چنان چه پیام هایی را که عواطف ما سعی در بیان آنها دارند، نادیده بگیریم، شدت عواطف ما بالا تر می رود و احساسات ما سرانجام آن قدر شدید می شود که به آنها توجه کنیم. شناخت عواطف و استفاده صحیح از آنها درست است.

۳) رقابت:
در بیان بدبختی ها با دیگران رقابت می کنند، طرز فکر نیروبخش برای مقابله با عواطفی که از نظر ما دردناکند، این است که این عواطف در خدمت هدفی مثبت هستند که عبارت از یادگیری در به کاربری است.

۴) یادگیری و به کار بری:
از عواطف نمی توان گریخت، باید آنها را در خدمت خود بگیرید. می توانید در هر لحظه، هر نوع احساسی را که بخواهید در خویشتن ایجاد کنید. برای احساس شادی دلیل خاصی لا زم نیست، می توانید تصمیم بگیرید که در همین لحظه شاد باشید، فقط به این دلیل که چنین می خواهید و فقط به این دلیل که زنده هستید.
شاید احساس آزردگی به شما می گوید که باید طرز بیان خود را عوض کنید، تا اینکه در آینده دچار آزردگی نشوید. احساس افسردگی نیز نشانه دیگری است که می گوید باید وقایع را به صورت دیگری در نظر مجسم نسازید و مشکلا ت را به صورت همیشگی و غیرقابل رفع در نظر نیاورید.
 

● شش گام برای تسلط بر عواطف و احساسات

۱) احساس واقعی خود را مشخص کنید:
مثلا به دنبال احساس عصبانیت بپرسید: «آیا واقعا عصبانی ام یا آزرده؟» به نیروی کلمات دگرگون کننده در کاهش احساس خود توجه داشته باشید. اگر نوع احساس دقیق تر مشخص شود، از شدت احساسات منفی شما کاسته می گردد.
 
۲) سپاسگزار عواطف خود باشید، آنها مددکار شما هستند:
هرگز روابط و احساسات خود را غلط ندانید، اگر غلط بدانید روابطی را که با خود یا دیگران دارید، تیره می کنید.
سعی کنید به همه عواطف خود احترام بگذارید. آنها علا ئمی هستند که شما را دعوت به عمل و ایجاد تغییر در طرز رفتار و تفکر می دانند.
 
۳) نسبت به پیام های عاطفی حساس کنجکاو باشید:
از خود بپرسید:
الف) واقعا دلم می خواهد چه احساسی داشته باشم؟
ب) احساسی که داشته ام، مستلزم داشتن چه اعتقاداتی است؟
ج) برای حل مشکل و سامان دادن به کار، چه تصمیمی دارم؟
د) از وضعیتی که پیش آمده است چه درسی می توانم بگیرم؟

۴) به خود اعتماد کنید:
اطمینان داشته باشید که می توانید بلا فاصله بر احساسات خود مسلط شوید. به یاد آورید که در گذشته نیز دچار همین نوع عواطف شده اید و با موفقیت آنها را از سر گذرانده اید.

۵) مطمئن باشید که نه تنها در حال حاضر، بلکه در آینده نیز در این راه موفق خواهید بود:
صحنه های گذشته را قوی تر در ذهن مجسم سازید و چندین بار این کار را تکرار کنید، و روی کاغذ چند راه دیگر را نیز بنویسید، تا وقتی که دچار یکی از این «نشانه های عمل» شدید بتوانید نحوه تصور و ادراک خود را تغییر دهید.

۶) به شوق درآیید و دست به عمل بزنید: بهترین زمان برای کنترل احساس، لحظه شروع آن است.
 
 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

اظهارات مثبت، ابزاری عالی برای تغییر برنامه ذهن ناهشیار(ناخودآگاه) شما از تفکر منفی به تفکر مثبت است. ایده این کار این است که جملات مثبتی درباره چیزی که می‌خواهید اتفاق افتد انتخاب کنید و آن‌ها را آنقدر تکرار کنید تا به صورت بخشی از روش تفکر و طرز نگرش شما به جهان در آیند. این کار همانطور اثر می‌کند که گفتگوهای منفی با خود، امّا تفاوتش این است که این یکی به نفع شما می‌باشد و برای شما فایده دارد. برای به دست آوردن اظهارات مثبت، از توصیه‌ها و راهنمایی‌های زیر استفاده کنید:


به هدف‌های خود بنگرید: به این فکر کنید که در صدد ساختن چه چیزی در زندگی خود هستید. یعنی به هدف نهایی نگاه کنید و رفتارها، نگرش‌ها و ویژگی‌هایی که مایلید برای رسیدن به آن هدف داشته باشید را در نظر بگیرید. آیا در جستجوی آرامش بیشتر هستید؟ آیا می‌خواهید سبک زندگی سالم‌تری داشته باشید؟ آیا می‌خواهید دوست بهتری برای دوستانتان باشید؟ نوشتن خاطرات روزانه به درک این که واقعاً در پی به دست آوردن چه چیزی در زندگی هستید، کمک شایانی می‌کند. (یک نقطه شروع خوب می‌تواند این باشد که فرض کنید غولی از چراغ جادو بیرون آمده و از شما می‌خواهد که سه آرزو کنید تا آن‌ها را برآورده سازد.)


جملات را بسازید: پس از آن که ایده‌ای از هدف نهایی خود در زندگی به دست آوردید، سعی کنید آن ایده را در قالب چند جمله ساده که منعکس کننده آن چیزی باشند که واقعاً می‌خواهید به وجود آورید، بنویسید. جملات را به گونه‌ای بنویسید که انگار واقعیت دارند نه این که شما می‌خواهید به واقعیت بپیوندند. برای مثال، این جمله که «من هر روز احساس آرامش بیشتری می‌کنم» بهتر است از این که «من می‌خواهم آرامش بیشتری داشته باشم.» زیرا شما در حال برنامه‌ریزی ذهن ناهشیارتان برای باور کردن این جملات هستید و این کار به به واقعیت پیوستن آن‌ها کمک می‌کند. شما سعی نمی‌کنید چیزی را بخواهید بلکه سعی می‌کنید چیزی را به وجود آورید.


از مثبت بودن آن‌هامطمئن شوید: پس از ساختن این جملات، مطمئن شوید که آن‌ها «مثبت» هستند! یعنی مطمئن شوید که آن‌ها درباره چیزهایی هستند که شما می‌خواهید ببینید و تجربه کنید، نه درباره چیزهایی که نمی‌خواهید ببینید و تجربه کنید. برای مثال، به جای گفتن این که «نمی‌خواهم استرس داشته باشم» یا «احساس استرس داشتن را در خود متوقف کرده‌ام»، بگوئید «من احساس آرامش می‌کنم.» گاهی اوقات ذهن شما علامت منفی را ثبت نمی‌کند و فقط مفهوم را (استرس) می‌شنود، یعنی همان چیزی که شما سعی در اجتناب از آن دارید.

پس از آن که اظهارات مثبت خود را ساختید، آن‌ها را از روش‌های زیر وارد زندگی خود کنید:
تکرار: متداول‌ترین روش برای اثربخشی اظهارات مثبت، تکرار آن‌ها برای خود به طور مرتب است. آن‌ها را چند بار صبح‌ها یا شب‌ها در ذهن خود مرور کنید. تکرار آن‌هابا صدای بلند اثربخش‌تر است زیرا در این حالت آن‌ها را واضح‌تر می‌شنوید.


ضبط: شما می‌توانید صدای خود رادر حالی که جملات و اظهارات مثبت را بیان می‌کنید ضبط کنید و آن‌ را هنگام رانندگی یا انجام سایر فعالیت‌ها برای خود پخش کنید. به آرامی صحبت کنید و موسیقی دلخواهتان را به عنوان پس زمینه ضبط کنید.


نصب: یکی دیگر از کارهایی که می‌توانید بکنید این است که اظهارات مثبت را در مکان‌های مختلفی در خانه (روی یخچال، روی آینه حمام و … ) قرار دهید. با این کار، پیام‌های مثبت را در طول روز به خودتان می‌رسانید. این روش به خودی خود هم موثر است ولی می‌توانید آن را در ترکیب با روش‌های دیگر هم به کار برید.


خود- هیپنوتیزم: برای افزایش اثربخشی اظهارات مثبت، می‌توانید از تکنیک خود-هیپنوتیزم استفاده کنید.با این روش می‌توانید اظهارات مثبت را با سرعت بیشتری نسبت به تکرار آن‌ها در حالت طبیعی و هشیار، در تفکر نیمه هشیار خود مستحکم سازید.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

موفقيت يعني تمرکز

از يکي ازفيلسوفان و مرتاضان هندي پرسيدند: آيا پس ازاين همه دانش و فرزانگي و رياضت هنوزهم به رياضت مشغولي؟

گفت: آري. گفتند: چگونه؟

گفت: وقتي غذا مي خورم صرفاً غذا مي خورم و وقتي مي خوابم فقط مي خوابم.

اين شايد بزرگ ترين ثمره ي تمرکز است. آيا شما هم هنگام غذا خوردن مي توانيد تمام توجهتان را روي غذا خوردن و لذت و مزه ي غذا معطوف کنيد، يا اينکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آينده آشفته ايد و چون به خود مي آييد مي بينيد غذايتان تمام شده و جز امتلا و پري معده هيچ نفهميده ايد.

تمرکز واقعي يعني اينکه اگرشما درطول روزبه پنج فعاليت مختلف مشغوليد، درهرفعاليت صرفاً به آن فکرکنيد و از افکار مربوط به کارهاي ديگر آسوده باشيد.

موفقيت زندگي روزانه ي ما تماماًً به ميزان تمرکز ما برامور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشيد به هنگام کار فقط روي کارخود، به هنگام ورزش صرفاً روي انجام حرکات، درهنگام مطالعه فقط روي موضوع کتاب و به هنگام انجام فعاليت هنري از قبيل موسيقي، نقاشي، خطاطي و . . . به فعاليت هنري خود توجه و تمرکز کنيد، عملاً موفقيت شما به ميزان چشمگيري افزايش مي يابد.

تمام نوابغ جهان کساني بودند که از قدرت تمرکز فوق العاده اي برخوردار بودند. آشفتگي و شوريدگي ذهني، عملاً شما را به هيچ عنوان موفق نمي کند. وقتي کارمي کنيد به خانواده مي انديشيد، وقتي درخانواده به سرمي بريد ازشغل خود نگرانيد و وقتي ورزش مي کنيد در انديشه ي تحصيل هستيد و وقتي درس مي خوانيد فکرتان هزار سو مي رود. اين عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.

موفقيت يعني تمرکز، تمرکزو تمرکز.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یک لاف زن حرفه ای. فردی که حتی اگر تلاش هم کند، باز هم نمی تواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ می گوید. تعداد خانم هایی که با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسائل کاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یک کلام همه چیز. او می خواهد با این کار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد.

دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش.

توانایی تشخیص دروغ
اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و  دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبه کار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟

من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر كسي شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند.

اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟)

گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند.

برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند
به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود.

من کارمندی داشتم که وظیفه داشت هر هفته گزارشات تحقیقاتی را برایم مهیا کند. روی میزم، هر دوشنبه، درست مثل ساعت. یک روز او دیر حاضر شد، در حالیکه هیچ چیز در دست نداشت وارد اتاق شد و داستانی ساختگی برای عدم جمع آوری اطلاعات برایم تعریف کرد. جدا از اینکه هر بهانه ای هم که می آورد (اصلا به من مربوط نبود که چرا نتوانسته) او به من دورغ هم می گفت.

کارمند عزیز ما به جای جمع آوری اطلاعات یک هفته در شمال مشغول ماهیگیری بوده. آیا فکر نمی کرد که من می توانم به راحتی حقیقت را دریابم؟ او مثل یک کبک سرش را به داخل برف فرو برده بود و تصور می کرد که دیگران نیز توانایی دیدن هیچ چیز را ندارند. بهانه های او واقعا واهی و غیر قابل باور بودند. من قبلا فکر می کردم جوان فعال و پر کاری است، اما در آن زمان از چشمم افتاد و کسی جز یک دروغگو نبود. او فقط می خواست مثل یک مرد رفتار کند، اما توانایی آن را نداشت. البته من اجازه پیش روی را از او سلب نکردم، اما به راستی لنگان لنگان تا کجا می توان جلو رفت؟

یکی دیگر از کارکنانم روزی برایم یک دست کت شلوار با مارک "آرمانی" هدیه آورد. من از او پرسیدم که اصل است یا خیر (در صورتیکه می دانستم مارک لباس قلابی است) اما او با کمال خونسردی گفت اصل است و افزود "من آن را از یکی از عمده فروشی های آرمانی خریداری کردم و فروشنده به من اطمیان خاطر داد که جنس اصلی است." به هر حال چه کارمند من دروغ می گفت، چه عمده فروش آنقدر کودن بوده که جنس اصل و فرع را تشخیص نمی داده، در اینجا شناسایی کاذب کمی دشوار به نظر می رسد. به نظر شما احتمال دروغگویی کدامیک بالاتر است؟

بله دقیقا، خیلی خوبه، دارید یاد میگیرید.

قبول اشتباهات، صداقت
برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند.

زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟

اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی.

بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد.

حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند.

دروغ گفتن به خانم ها

یک استثنا برای قانون "اصلا دروغ نگویید"، خانم ها هستند

اگر دروغ مصلحتي نگویید (مانند تعريف از هيكل، دست پخت، علاقه به مادر زن،...) در زندگی نمی توانید به هیچ خانمی نزدیک شوید. این به این دلیل نیست که کذب خوب است بلکه دلیل آن این است که دنیای خانم ها متفاوت بوده و قانون های مخصوص به خود را دارد. بدون دروغ حقیقت زیاد میشود که اکثر آنها نیز جزء حقایق تلخ به شمار می روند. بین خودمان بماند اما خانم ها مانند آقایون توانایی تحمل تمام حقایق را ندارند. طبیعت آنها این چنین سرشته شده است. بهتر است شکایت خود را به درگاه خداوند ببرید.

توجه کنید، شاید کمی دردناک باشد، اما حقیقت دارد. این مقاله مربوط به ملاقات خانم ها و آقایون نیست، مقاله ای برای صاحب اختیار کردن و قدرت بخشیدن به شما در مسایل شغلیست. فکر نکنید که نباید به خانم ها احترام بگذارید و هر طوری که دلتان خواست با آنها رفتار کنید. فقط می خواستم برای شما این مطلب را روشن کنم که قوانین دنیای تجارت با دنیای عشق و علاقه کمی متفاوت است.

نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو

تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید:

  • چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نميشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است.
  • اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت.
  • پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند.
  • اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند.
  • من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید)
  • اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم.
  • داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود .
  • دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد.
  • همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند.
  • سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض 10 ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند.
  • جزئيات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

پول و دوستي را با هم نياميزيد

 

"یـک راه حـاضـر آمـاده برای از دست دادن دوستانتان،پـــول قرض دادن به آنها است. راه حاضر آماده ی دیگـر پول قرض ندادن به اوست.  "—جرج جین ناتان کاملاً مشخص است که پول و دوستان را نمی توان با
هـم داشـت. نـمــی دانم چقدر در دوستیتان صمیمی هـستید، اما وقتی صحبت پول می رسد، دوستی ها هـمیـشه کـنـار رفـتــه و نفس انسان ها جلو می آید.
زمانی که در مورد پول یا مسائل مالی صحبت می کنید، هیچگاه خوب تمام نمی شود.

صدها بار در زندگی با این مسئله روبه رو شده ام. دو مرد محترم و دو دوست صمیمی چطور از برادران خونی به دشمنان خونی تبدیل می شوند. چرا؟ چون یکی از آنها پولی داشته است که متعلق به دیگری بوده است، حال ممکن است این پول قرض یا سود یک معامله بوده باشد. حتی اگر سالیان سال هم با هم دوست بوده باشید، اگر یکی از طرفین احساس کند که معامله ی بدی با او می شود، این دوستی به کلی فراموش و نابود خواهد شد.

در اینجا به دو اتفاق که می تواند یک دوستی را بر هم زند اشاره می کنیم.

اتفاق اول:  شما به دوستتان پول قرض می دهید
بله، سریعترین راه برای از دست دادن یک دوست این است که به او پول قرض بدهید. مردم به ندرت روی حرفشان می ایستند و به حرفشان عمل می کنند. من به طبیعت و سرشت برخي انسان ایمان ندارم و به همین دلیل بر طبق همین باور زندگی می کنم. حتی در بین انسانهای عاقل و دانا نیز به ندرت به کسی اعتماد می کنم.

به همین دلیل من یاد گرفته ام که قرض دادن پول به یک دوست یکی از دو نتیجه ی زیر را در بر خواهد داشت:

نتیجه ی 1:  متوجه خواهید شد که آن پول را به او هدیه داده اید نه قرض، چون نمی بینید که قصد برگرداندن این قرض را داشته باشد و شما هم قصد ندارید که به زور آن پول را پس بگیرید.

نتیجه ی 2:  شما پولتان را از آن دوست پس می گیرید و آن دوست را از دست می دهید چون در گیر و دار دعواها و مشاجره ها سر پس گرفتن پول ممکن است توهین های زیادی هم به او کرده باشید. در این حالت شما پولتان را به دست آورده اید اما دوستی را از دست داده اید که حتی نمی داند چرا شما از دستش ناراحت هستید. از طرف دیگر این همان دوستی است که قول و قرارهای خود را فراموش کرده است، حالا بگویید ارزش واقعی این دوست چقدر است؟

جواب منفی بدهید. اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که نمی توانید این خصوصیت دلرحمی را از خود دور کرده و عادت کرده اید به همه ی آدم ها کمک کنید، در اینجا چند توصیه برایتان داریم:

  • هر میزان پولی که قرض می دهید را به منزله ی پولی که از دست می دهید بدانید. آن را به حساب سادگي خودتان بگذارید. به خاطر همین بیش از اندازه به کسی پول قرض ندهید.
  • وثیقه بگیرید. ممکن است در ابتدا از این کار سر باز زند، اما شما هم بدون دریافت وثیقه هیچ پولی کف دست او نگذارید. چیزی با ارزشی بیش از پولی که قرض داده اید از او طلب کنید چون در غیر این صورت ممکن است پولتان را پس ندهد.
  • از همان روز اول برنامه ای برای پس دادن پول تنظیم کنید. آن را روی صفحه ای کاغذ نوشته و آن فرد را مجبور کنید هر ماه طبق آن برنامه پول را به شما پس بدهد.
  • تا زمانی که همه ی پول خود را پس نگرفته اید، پول بیشتری به او قرض ندهید.

اتفاق دوم:  با دوستتان کاری را شروع می کنید
با بهترین دوستتان وارد کاری می شوید. در ابتدا همه چیز خوب پیش می رود. ممکن است در آن کار موفق شوید یا اینکه شکست بخورید. در هر دو حالت مشکلات آغاز خواهد شد. هر کدام از شما ممکن است این پیروزی را نتیجه ی اعمال خودتان بدانید و شکست را تقصیر دیگری بیندازید.

در این دو حالت یا پول وارد جیبتان می شود یا پولتان را از دست می دهید. اینجاست که بیشتر فکر حساب بانکیتان هستید تا دوستیتان.

حتی ممکن است مشکلاتی که وقتی در کار موفق می شوید ایجاد می شود بسیار بیشتر از زمانی باشد که شکست می خورید. چون آنجاست که دعواها و مشاجرات سر پول شروع می شود و هر کدام طلب پول بیشتری می کنند. وقتی پول وسط باشد، هر کسی خود را به هر زحمتی می اندازد تا به آن برسد، حتی ممکن است خیلی چیزها را سر راه خود نابود کند، مثل دوستی هایش.

وقتی در آن کار شکست می خورید هم که وضعیت کاملاً مشخص است. اینجا هر کسی تقصیر را گردن آن دیگری می اندازد و پول از دست رفته ی خود را از او طلب می کند.

اینجا هم توصیه هایی برای شما داریم:

  • از همان روز اول بدانید که دوستی خود را از دست خواهید داد. به هر نحوی چیزی اتفاق خواهد افتاد که مشکلاتی برای دوستیتان پیش خواهد آمد. ممکن است حتی زنها و دوست دخترهایتان باعث و بانی این مشکلات شوند. دو دوست داشتم که برای سالیان متمادی با هم کار می کردند. همه چیز به خوبی پیش می رفت تا زمانی که هر دو ازدواج کردند. این دو زن از یکدیگر متنفر بودند و شروع کردند در گوش شوهرهایشان زمزمه کردن تا اینکه کار موفق این دو دوست کاملاً برهم خورد.
  • همه چیز را باید قبل از شروع کار امضا کنید. چون هر آن ممکن است افراد زیر قول خود بزنند. وقتی هنوز کار را به طور رسمی آغاز نکرده اید، همه هر چیزی را امضا خواهند کرد. اما وقتی که در آن کار کمی پول در آمد، همه فقط فکر منافع خود خواهند بود.
  • فرضیه سازی نکنید. همیشه مشخص کنید که چه کسی چه کاری انجام دهد و هر کس چه مسئولیتی دارد.
  • اگر کسی که می خواهید با او کار را آغاز کنید دوستتان است اما بسیار با سیاست و دانا است، اصلا و ابدا فکر جلو زدن از او به مخیله تان خطور نکند. سعی کنید فقط کار خودتان را انجام دهید و با سایر مسائل کاری نداشته باشید. به نفعتان است.

مثل یک مرد بگویید "نه" !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستی می خواهد که به او پول قرض بدهید یا با او کاری را شروع کنید. به او بگویید "من تو را بیش از اینکه این کار را بکنم دوست دارم." او به شما خواهد خندید، شما هم همینطور. او را به یک نوشیدنی دعوت کرده و صحبت را عوض کنید. و امیدوار باشید که او این فکر را فراموش کند.


 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
   

معنای قدرت برای افراد مختلف متفاوت است. بعضی قدرت را توانایی اعمال نفوذ روی سایرین معنی می کنند. بعضی دیگر آن را در این می بینند که هر کس هر چه می خواهد داشته باشد. با در نظر گرفتن اینکه برای داشتن چیزهایی که می خواهیم و مورد نیازمان است به درآمد نیاز داریم، بنابراین قدرت را می توانیم  توانایی داشتن شغلی برای به دست آوردن درآمد معنا کنیم.

تمام این تعریفات را می توانیم در یک مفهوم کلی تر خلاصه کنیم: قدرت توانایی اعمال نفوذ—چه روی افراد و چه روی سازمان ها—برای به دست آوردن نتیجه است.

 

 

 

 

 

قدرت و اصول اخلاقی :


گاهی اوقات در زندگی کاری خود، متوجه می شوید که از فردی که همیشه دنبال برقراری ارتباط با سایرین برای به دست آوردن نتیجه ای دلخواهش بود به فردی تبدیل شده اید که می تواند به دیگران برای رسیدن به هدفشان کمک و یاری کند. بعضی از ما بارها و بارها با این مسئله در طول زندگی روبه رو شده ایم. اما ممکن است بعضی ها تا به حال با چنین تجربه ای برخورد نکرده باشند. در کل باید بگوییم، مهم نیست که شما تا چه اندازه فرد مهمی باشید (چه از نظر مقام و منزلت و چه از نظر موقعیت)، همیشه افرادی هستند که از شما بالاتر باشند. به این معنی است که اکثر شما به سمت موقعیت هایی ترقی خواهید کرد که نیازمند قدرتی موثر، کارآمد و بالاتر از همه موافق با اصول اخلاقی است.

اصوال اخلاقی مسئله ای کاملاً ذاتی و ذهنی است، بنابراین دلیلی که شما به خاطر آن شبها می خوابید با دلایل هر کدام از همسایه هایتان متفاوت است. با این وجود، وقتی صحبت به مسئله ی قدرت و سودبری می رسد، چند قانون مشترک بین همه ی افراد وجود دارد.

 


 

موقعیت در برابر مقام :

 
اولین چیزی که باید بدانیم تفاوت بین چیزهایی است که به خاطر موقعیتمان به ما می رسد و چیزهایی که به خاطر مقام و منزلتمان به دست می آوریم. موقعیت یکی از عوامل به وجود آورنده ی مقام است. متقابلاً ممکن است مقام و منزلتتان آن چیزی باشد که موقعیتتان را به وجود می آورد. ممکن است که بعضی موقعیتی داشته باشند که بسیار بهتر و بالاتر از مقام و منزلتشان باشد و همینطور برعکس.

منظور از مقام و مرتبه آن شکلی است که سایرین از شما می بینند. در مسائل کاری مقام و مرتبه ممکن است ناشی از عواملی مثل تحصیلات، تجربه، درآمد، ثروت، ارتباطات و خصوصیات فردی باشد. از طرف دیگر، موقعیت شما از کاری که به آن مشغول هستید ناشی می شود. بنابراین وقتی موقعیت شما نشاندهنده ی قدرت عملکرد شما است و در موقعیت های مختلف متفاوت است، مقام و منزلتتان فقط زمانی پیشرفت می کند که کارهایتان را درست انجام دهید و ربطی هم به موقعیتتان ندارد.


وسوسه های قدرت  :


یک ریزه کاری وجود دارد که معمولاً مردان قدرتمند از آن غافل اند. و فراموش کردن همین مسئله ی جزئی گاهی به از دست رفتن موقعیت و مقام و منزلتشان با هم منجر می شود.

در طول تاریخ، انسانهای تاثیر گذار می بایست به خاطر موقعیتشان اختلافات عقیدتی قابل توجهی ایجاد می کردند. به طور مثال، رئیس جمهور قدرت فراوانی دارد. این قدرت بالا باعث به وجود آوردن مقام و منزلتی بالا نیز می شود که این نیز نیازمند زیرکی بسیار است. وقتی او از قدرت کنار می رود، اگرچه موقعیت او به عنوان رئیس جمهور از بین می رود، اما اگر بداند که چه بکند و کارهایش را درست انجام دهد، می تواند مقام و منزلت خود را بالاتر ببرد—و برعکس با فقط تکیه کردن بر کار سابقش این مقام و منزلت را پایین تر ببرد.


زیرک باشید :


درسی که باید اینجا بگیرید این است که شما به عنوان یک متخصص جوان باید بدانید که چه هنگام کارت های خود را رو کنید و چه زمانی چه کارهایی را انجام دهید. اینکه هر موقعیتی که پیش رویتان قرار می گیرد را آزمایش کنید ممکن است به تجربیاتتان بیفزاید اما می تواند تا حدی مقام و منزلتتان را پایین تر بیاورد و کار و رسیدن به هدفتان را دشوارتر کند.

من فکر می کنم یک رئیس جمهور باید حقوق بالایی داشته باشد. چرا؟  چون اگر آنها از نظر مالی کاملاً تامین شوند احتمال اینکه بخواهند از موقعیت خود به عنوان رییس جمهور سوء استفاده کرده و از این راه استفاده های شخصی بسیاری ببرند کمتر خواهد شد. به همین دلیل است که اکثر افرادی که در برخي كشورها برای ریاست جمهوری کاندید می شوند بسیار پولدار هستند. آنها به پول نیازی ندارند، و اگر هم نیاز داشتند به دنبال مقام و کارهای دولتی نبودند. همیشه آنها که فکری باز دارند به سمت کارهای تجاری می روند چون می توانند از این طریق دنیا را توسعه داده و پول خوبی هم به جیب بزنند.

ممکن است انسانها نیازهای محدودی داشته باشند، اما خواسته هایشان نامحدود است. به همین دلیل است که در هر مقام و موقعیتی که باشند می خواهند از آن برای استفاده ی شخصی خود سودجویی کنند. گاهی اوقات هم برای پیشبرد اهدافشان از نفوذ قدرت خود استفاده می کنند. اما هر چه بیشتر این اعمال را انجام می دهند، مقام و منزلت و ارزش وجودیشان پایین تر می آید.

 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

مردم همواره افراد توانمندي راكه در زندگي به موفقيتهاي بزرگي نايل گشته اند و نيروي اراده و تاديب نفس از خــود بنمايش گذارده اند را مورد ستايش و احترام قرار ميدهند.افرادي كه در تمام عرصه هاي زندگي تنها با نـيـروي اراده،تاديب نفس و بلند همتي زندگي خود را بهبود بـخشيـده، مهارتهاي جديدي را فراگرفته و بر مشكلات فايق آمـده اند.واقـعـيت آن است كه اين نيروهـاي باطـنـي مـخـتـص افـرادبخصوصي نبوده و هرفردي قادر ميباشد توسط آموزشهاي عملي بـدرجات رفيعي از نيروي اراده و تاديب نفس دست يـابـد. نـيروي اراده و تـاديب نفس مهمترين و سـودمندترين عناصر براي دستيابي به موفقيت ميباشند.

 

نيروي اراده چيست؟

نيروي باطني براي اتخاذ تصميمات، اقدام به كار، اداره و انجام اهداف و وظـايـف تـا زمـان تحقق يافتن آنها عليرغم تمام موانع، دشواريها، مشكلات و رنجهاي دروني و خـارجـي. نيروي ارده توانايي غلبه بر تنبلي، وسوسه ها و عادات منفي و دستيابي به اهداف ولو آنكه آن اهداف دشوار، خسته كننده و مغاير عادات و خلق و خوي شما باشند.

تاديب نفس چيست؟

صرف نظر كردن از يك لذت و خوشي زود گذر و آني به نفع يك هدف والاتر و بهتر. تـاديـب نفس توانايي تداوم عمل، افكار و رفتاري مي باشد كه به موفقيـت و پـيـشرفت مـنـتهي ميگردند. تاديب نفس نوعي كنترل نفس ميباشد كه سبب نظم بخشيدن به جنبه هاي روحـي-روانـي، احـساسي، فيزيكي و معنوي شخص مي گردد.هـدف از آن داشـتـن يـك زندگي محدود و معين نبوده و مقصود ما نيز زندگي درويش گونه نميباشد. تـاديب نفس تنها يكي از ستونهاي موفقيت و قدرت است. بـه شما قدرتي عطا ميكند كه تمام انرژي خودتان را بروي يك هدف متمركز كرده و با پـشتكار و سخت كوشي تا محقق گشتن آن از پاي نايستيد.

راهكارها

يكي از شيوه هاي كارآمد براي پرورش نيـروي اراده و تـاديب نفس امتناع از ارضاء و اقناع آرزوهاي بي اهميت و غيرضـروري ميباشد. هر فردي در زندگي دائما با آرزوها و وسوسه هاي بي حدي مواجه است كه اغلب آنها به واقع بي اهميت ميباشند.شما با خودداري ورزيدن از ارضاء تك تك آنها خودتان را قدرتمند خواهيد ساخت. با امـتـناع از آرزوهاي بي ثمر، مضر و غير ضروري بر خلاف عاداتتان رفتار كرده و نيروي دروني خود را تقويت كنيد.

1- براي 1 يا 2 روز روزنامه مطالعه نكنيد.

2- هنگاميكه احساس تشنگي كرديد آب بنوشيد، برغم ميلتان براي نوشيدن نوشابه.

3- بجاي استفاده از آسانسور از راه پله بالا و پايين برويد.

4- از اتوبوس يك ايستگاه بعد ويا قبل از مقصد اصلي خود پياده گرديد و باقيمانده مسير را پياده طي كنيد.

5- براي يك هفته يك ساعت زودتر از موعد معمول به رختخواب رويد.

6- هنگامي كه وسوسه شديد كه بستني بخوريد مقابـل ميـل خـود مقاومت كنيـد.

اينها تنها نمونه هاي معدودي از راهكارهايي ميـباشند كه به تقويت نيروي اراده و تاديب نفس شما كمك مي كنند. با نيروي اراده و تاديب نفس قادر خواهيد بود تا كنترل زندگي خود را بدست گرفته، به اهدافتان دست يافته،زندگي خود را بهبود بخشيده و به آرامش خاطر برسيد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

شما تا چـه اندازه براي وقت خود ارزش قائليد؟ آيا از بـرنامه زمـاني مـشخصي براي به انجام رسـانـيـدن كـارهــاي خود پيروي ميكنيد؟ يك عامل بسيار مهم در هر موفقيتي برنامه ريـزي صحيح و پيروي از يك برنامه زماني مشخص براي نيل بـه اهداف مطلوب ميـبـاشد. اكنون براي آنكه قادر باشيد از وقــت خود به نحو احسن استفاده كنيد نكات و راهكارهاي زير را در زندگي خود بكار بنديد:

 

1- همواره فعاليتها و تكاليف روز بعد خود را از شب قبل برنامه ريزي كنيد و كارهايي كه بايد به انجام رسانيد را روي كاغذ يادداشت كنيد.

2- سپس فهرست تكاليف و كارهاي خود را اولويتبندي كرده و براي هر كدام از آنها ضرب العجل اجرايي منظور كنيد.

3- هميشه كارهايي دشوار و پر دغدغه تر را زودتر از بقيه و يا درهنگامي كه در بهترين شرايط جسمي و روحي ميباشيد انجام دهيد. كارهاي سبكتر را در هنگام خستگي نيز ميتوان به انجام رساند.

4- امور با اهميت اما ناخوشايند را به تعويق نياندازيد. هيچگاه كارها با به تعويق انداختن خوشايند تر نميگردند.

5- هرگاه شروع به انجام كاري كرديد سعي كنيد بدون وقفه آن را به پايان رسانيد.

6- مابين فعاليتها براي خود وقت استراحت نيز در نظر بگيريد.

7- مكالمات تلفني خود را نيز از پيش برنامه ريزي كنيد: سخناني كه ميخواهيد بيان كنيد و يا اطلاعاتي كه ميخواهيد كسب كنيد را روي كاغذ يادداشت كنيد.

8- همواره خود انگيخته باشيد و با پشتكار كارهاي خود را به پايان رسانده و مقهور موانع نگرديد.

9- در هر زمان كه تصور كرديد كاري كه در حال انجام آن ميباشيد عبث، بي فايده و غير سازنده ميباشد به محض دريافت دست از آن بكشيد.

10- به خود و اولويتبندي كه صورت داده ايد اعتماد و ايمان داشته باشيد و در هر شرايطي به آنها پايبند باشيد.

11- اينكه وقت خود را صرف چه اموري ميكنيد را دقيقا مورد بررسي و نظارت قرار داده و در صورت لزوم يكسري تغييرات آگاهانه در رفتار خود پديد آوريد.

12- همواره در زندگي فرد منظم و سازمان يافته اي باشيد تا وقت خود را بيهوده صرف يافتن وسايل گم گشته خود نكنيد.

13- براي وقت خود ارزش قائل باشيد زمان هيچگاه به عقب باز نميگردد.

14- به خاطر داشته باشيد استرس و خستگي معلول كارهايي كه به انجام رسانيده ايد نبوده بلكه بيشتر از افسوس كارهايي كه ميتوانستيم انجام دهيد اما انجامشان نداده ايد نشات ميگيرند.

15- به هيچ فردي اجازه ندهيد وقت شما را تلف كرده وبراي خود مصروف دارد. براي خود مرز بندي مشخصي تعيين كرده و بياموزيد كه در صورت لزوم با صراحت "نه" بگوييد.

16- از تمام لحظات زندگي خود به نحو احسن استفاده كرده و سعي كنيد از آنها لذت ببريد.

17- سعي كنيد فرد خوشبيني باشيد و همواره در انتظار رويدادهاي خوشايند در زندگي خود باشيد.

18- براي زندگي خود اهداف مشخصي تعيين كرده و براي دستيبابي به آنها تلاش كنيد.

19- هنگام نياز از فرد آگاهي راهنمايي بخواهيد.

20- "وقت كشها" و يا هدر دهنده هاي وقت را به حداقل برسانيد. آنها شامل موارد زير ميباشند:

* تلفنهاي طولاني، بي هدف و غير ضروري.
* بازديدكننده ها و ميهمانان ناخوانده.
* پشت گوش اندازيها.
* گفتگوهاي بي ثمر و يا نا مشخص.
* دانش فني ناكافي و يا اطلاعات ناقص هنگام انجام كار.
* فقدان اهداف و اولويت بنديها و يا مبهم وگنگ بودن آنها.
* فقدان برنامه ريزي.
* خستگي و استرس.
* ناتواني در " نه " گفتن.
* بي نظمي و نابسامانيهاي فردي.
* تماشاي تلويزيون. تماشاي بيش از 2 ساعت در روز برنامه هاي تلويزيوني معقول نميباشد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

یـکـی از وظـایـفـی کـه بـر دوش بسـیـاری از مـا اســت این مي بـاشـد که از دیـگران پشتیبانی کنیم تا آنها نیز بتوانند کـیـفیت زنـدگی خود را ارتقا داده و شرایط مطلوبی را برای زنـدگیشان فراهم آورند. حال چه ما مسئولیت پدر و مادری داشـتـه بـاشیـم، چـه شراکت، دوستی و یا حتی مدیریت، لازم اسـت کـه در هـر شـرایطـی به دیگران کمک کنیم تا از این طریق استعدادهای درونی شان را شکوفا سازند. بـا هـر حـرفـی که می زنیم و هر کاری که انجام می دهیم در اطرافیان خود تاثیر می گذاریم- چه مثبت و چه منفی- . پس شایسته است که کارهای خود را بادقت و توجه کامـل انـجـام دهـیـم. در ایـن قسـمـت شـمـا را بــا 10 روش آشنا مـی کـنـیم که از آن طریق می توانید به دیگران کمک کنید تا خوبی های درونشان را شناسایی کنند.

 


1- آنها را باور داشته باشید
هر کسی ممکن است در طول زمان دچار تردیدهای بیشماری شود و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. استعدادها  و توانایی هایش را باور نداشته باشد به همین دلیل نیروی ابتکار عمل خود را از دست دهد و در نتیجه در یک چنین شرایطی هیچ خبری از پیشرفت هم نخواهد بود. در این زمان وجود شخصی که شما را باور داشته باشد هدیه ای است که هیچ قیمتی نمی توان بر روی آن گذاشت. در داستان زندگی زنان و مردان بزرگ همیشه شخصی وجود داشته که توانایی های آنها را باور داشته حتی در زمانی که خودشان آنها را به طور کامل باور نداشته اند.

2- آنها را تشویق کنید
" تو می توانی این کار را انجام دهی"، "من می دانم که تو می توانی." شاید این ها به گوش شما آشنا باشند. تشویق های صادق و صمیمانه کمک زیادی به فرد می کنند تا بتواند موقعیت خود را حفظ کند. هر چه به جزییات توجه بیشتری مبذول کنید، نتیجه بهتری بدست می آید. "من یادمه که تو پارسال واقعا شاهکار کردی و تونستی مناقصه رو ببری من باهات شرط می بندم که میتونی الان حتی خیلی بهتر هم عمل کنی."

3- انتظارات خود را افزایش دهید
معمولا به ما گفته می شود که آرزوهایمان را مطرح نکنیم و ما را تشویق می کنند که انتظارات واقع بینانه ای داشته باشیم. اما هنگامیکه زمان حمایت از دیگران فرا می رسد، آنها را برای رسیدن به بهترین ها ترغیب کنید. شاید لازم است که گاهی سطح انتظاراتمان را بالا ببریم. خیلی خوب است که معلم و یا کارفرمای ما انتظار زیادی از ما داشته باشند. زیرا از این طریق به مبارزه ای دعوت شده ایم که  به طور حتم توانایی ما در زندگی افزایش می دهد.

4- حقیقت را بازگو کنید
اغلب به این دلیل که نمی خواهیم کسی را آزرده سازیم از گفتن حقایق تلخ خودداری می کنیم. چون می خواهیم که همیشه مودب و مهربان جلوه کنیم. اما فراموش نشود که بیان حقایق کار درستی به شمار می رود. شاید شما تنها فردی هستید که می توانید به او چیزی را که لازم دارد تا بشنود بگویید. البته در این شرایط باید خونسرد باشید و به هیچ وجه چهره پرخاشگر و مبارزه طلب به خود نگیرید.

5- یک الگوی نمونه باشید
یکی دیگر از چیزهایی که ما از طریق آن می توانیم در افراد تاثیر بگذاریم رفتار و اعمال ما است. کارهای ما خیلی بیشتر از گفته هایمان تاثیر گذارند. تصور نکنید که افرا رفتار شما را زیر نظر نمی گیرند. آنها چنین کاری را انجام می دهند و رفتار شما به صورت آگاهانه و یا ناخوداگاه ثبت و ضبط می شود. همانطور که ما به صورت خودکار از الگوهای خود تقلید می کنیم ممکن است که خودمان هم برای فرد دیگری الگو باشیم و او رفتارش را مطابق با اعمال ما پیش گیرد. پس سعی کنید که یک الگوی مناسب باشید.

6- تجربیات خود را تقسیم کنید
شاید ما ارزش شکست هایمان را نمی دانیم، شاید نمی خواهیم در معرض آسیب قرار بگیریم به همین دلیل از شکست ها و اشتباهاتمان چشم پوشی می کنیم. با این کار ما دیگران را از تجربیات خود محروم کرده ایم. هنگامیکه شما تجربیاتتان را با دیگران در میان می گذارید – به ویژه ناکامی ها - یکدلی خود را با آنها افزایش می دهید و قابل اعتماد جلوه می کنید و همین امر باعث می شود تا طرف مقابل خود را به شما نزدیکتر احساس کند.

7- آنها را به چالش وا دارید
"چالش" معانی مختلفی دارد. چیزی که در این قسمت مد نظر ما است "محاسبه توانایی فرد در یک آزمایش دشوار و طاقت فرسا اما در عین حال محرک و مشوق" می باشد. همه ما در برهه های زمانی مختلف دچار چالش های بیشماری می شویم اما دعوت کردن دیگران به چالش بحث دیگری است و یک کار بی نظیر به شمار می رود. البته نباید در این راه زیاده روی کنید زیرا ممکن است که نتیجه معکوس حاصل شود. در کمال خونسردی اما با درایت کامل عمل کنید تا آنها را متوجه تعهدات خود کنید سپس آنها را به مبارزه دعوت کنید "به نظر من تو باید از این عقاید پوچ دست بکشی و کار فعلی ات را دنبال کنی و آنرا به اتمام برسانی، این کار رو انجام بده و بر طبق تعهدات خود عمل کن و غیره..."

8- سوالات مناسب بپرسید
یک متخصص خوب و یا یک مربی کارآزموده به مراجعین خود نمی گوید که چه کاری باید انجام دهند بلکه با طرح سوالات مناسب موضوع را برای آنها روشن می کنند و آنها می توانند شرایط خود را بهتر درک کرده و تصمیمات مناسب را اتخاذ کنند. شما هم می توانید چنین کاری را انجام دهید. با پرسیدن سوالات دقیق و ظریف مردم را به فکر کردن وادارید تا آنها خودشان بتوانند راه حل مشکلات را پیدا کنند. آنها قدر دان شما خواهند بود." گری لاک وود" در این خصوص اظهار می دارد : سوالات زیرکانه را با نفوذ بیشتر بیان کنید.

9- آنها را تایید کنید
شما دقیقا چیزی را بدست می آورید که به دنبال آن هستید. اگر به دنبال نقاط مثبت کسی می گردید پس آنها را پیدا کنید و اگر می خواهید اشتباهاتشان را ببینید به طور حتم این اتفاق روی خواهد داد. هنگامیکه افراد کاری را درست انجام می دهند آنها را تشویق کنید. وقتی نسبت به این مطلب آگاهی پیدا کنند به انجام دوباره آن گرایش خاصی پیدا می کنند. برای آگاه ساختن آنها می توانید برایشان یاد داشت بگذارید، یک کارت برایشان بفرستید، به آنها تلفن بزنید و یا از آنها در مقابل دیگران قدردانی کنید.

10- برای آنها وقت صرف کنید
حتما عاشق چیزی هستیم که برای آن وقت صرف می کنیم. با این کار ما با ارزش ترین دارایی خود(زمان) را در اختیار آنها گذاشته ایم و این امر ثابت میکند که ما برای رابطه ای که با آنها داریم و همچنین خود آن ها اهمیت قائل هستیم. در روابط خود برای دیگران وقت بگذارید زیرا زندگی بشر از زمان درست شده است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجوددر زندگي شما دارد. تا زمانيكه به اهداف خود دست يافته و براي بهترين بودن سختكوشي مي كـنـيـد، فـردي موفق محسوب ميشويد. اين اصل مطلب است.با اين حال افرادي نيز وجود دارند كه نمي توانـند به سطـح رضايت بخشي ازموفقيت دست يابند.ضعفهاي شخصيتي و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعيين شده زندگي آنها، مـوانـع اصـلي راه چنين انسانهايي بشمار مي رود. اگر در زندگي خـود شـرايـط دشـواري را تـجربه كرده ايد، نگاهي به اين صفات و موقعيت ها بيندازيد تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شكستهاي بيشتر ميباشيد يا خير.

 

پشت گوش اندازي                          

ممكن است يكي از اصليترين اهريمنان عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي، طفره رفتن و به تعويق انداختن امور بوده باشد. افرادي كه علامت مزمن اين "بـيـمـاري" در آنها ديده ميشود، مايلند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت" و يا "نگران نباش، وقت براي انجام دادنش بسيار است"، كارها و وضايفشان را براي هميشه از سر خود باز كرده و به تعويق بيندازند.

اگر كاري در حد و اندازه قابليتهايتان به شما روي آورد ولي به دليل عذر و بهانه هاي ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آورديد، قطعا" پشت گوش اندازي مشكل اصـلي بـوده و بايد مرتفع گردد. احساس ميكنيد كه زمان در اختيار شما اسـت، اما هنگامي كـه وقـت موعود نزديك مي شود، براي اتمام كار بسرعت هجوم مي آوريد و نتيجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهيد ماند.

فرد پشت گوش انداز معمولا انساني تنبل و سست مي باشد. او براي همه چيز عذر و بهانه داشته و با اينكه توانايي و ابزار انجـام امـور را در اختـيـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره مي رود. كار كردن با چنين اشخاصي غير قابل تحمل است و نه تنها كاستي و سستي آنها باعث اختلال در كارها ميگردد، بلكه كارمندان فعال ديگر نيز مـمكـن اسـت به چنـين خصيصه اي دچار شده و رويه آنها را در پيش بگيرند.

 

ترس از موفقيت

مانع اصلي ديگر واهمه داشتن از موفقيت است. با اينكه چنين افرادي دقيقا" مي دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارنـد، امـا بدليل داشتن ترس از موفقيت قادر به رسيدن به اهداف والاي خود نيستند. در نـظـر ايـشـان راه پـيـش رو، مـخـوف و رعـب آور ميباشد. نگراني از آينده و همه مسائلي كه در نهايت گريبانگير او خواهد شد، منجر به فقدان بصيرت و بازماندن آنها مي گردد؛ مـخـاطرات ذاتـي روند تجارت، رام نشدني بنظر خواهد رسيد.

فرصت هاي ترقي در محل كار ممكن است پيش بيايند، اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفيع نخواهد بود. او بهانه مي آورد كه مسؤليـتـهـاي شـغـل جديد زياد و خارج از توانايي هايش است. اينگونه اشخاص ميلي به بالارفتن از پله هاي ترقي ندارند.

 

وقتي آينده نا معلوم باشد، اين وحشت شدت بيشتري پيدا ميكند. بايد پذيرفت افــرادي كه داراي چنين ترسي نميباشند روزهايي پيش رو دارند كه در آنها آينده ترسناك جــلوه مينـمايد، بنابراين ميتوان متوجه شد اشخاصي كه فاقد مكانيزمي مناسب براي برخورد و رويارويي با چنين موقعيتي مي باشند، چگونه احساسي خواهند داشت.

تشخيص و حل اين مشكل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازي است. بـا كمي هم محوري و اندكي صبر و شكيبايي فردي كه از پذيرش مسؤليتهايي كــه موفقيـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، ميتواند شرايط را به نفع خود تغيير دهد.

 

وسواس

افراد موفق داراي خصوصيتي مشترك هستند و آن قابـليـت تمركز بر انديشه هاي بـزرگ ميباشد. براي بسياري اتخاذ چنين ديدگاهي مشكل است چرا كه خود را كاملا" محدود و متعهد به انجام كارهاي جزئي و كوچك ميـنمايند. تلاش زياد براي انجام كارهاي جزئي زيان آور است چرا كه زاويه ديد را محدود خواهد كرد. اگر براي اتمام هر كار كوچكي مصر باقي بمانيد، هرگز قادر نخواهيد بود به اهداف والاي خود دست پيدا نماييد.

اگر يك كارفرما كاري را به يكي از كارمندان سخت كوش خود محول كرده و آن كارمند ديد وسيع نداشته باشد، بطور يقين كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بي اهميت آن پروژه دچار تنش و فشار رواني شده و در به نتيجه رساندن كار دچار كندي خواهد گـرديد. ايـن حالت در اصطلاح احساس وسواس فكري-علمي ناميده و بـاعـث كـاهـش قـابل ملاحظه خلاقيت و كارايي مي شود.

اينگونه افراد،سخت كوشي و تلاش زياد را لازمه زندگيشان دانسته اما عزم و اراده خود را براي كاربرها و مصارف مفيد بكار نميبندند. تنظيم دقيق مهارتهاي مديريـت زمـانـي در برطرف كردن اين مشكل كمك فراواني خواهد نمود.

 

نا امني

افراد ضعيف و سست بنيان بعلت داشتن احساس ناامني،در كارشان پيشرفتي حاصل نميگردد. شايد يكي از دلايل عدم موفقيت اينگونه انسانها در بي ميلي آنها براي نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نيست؛ فقدان اطميـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها ميگردد. براي مثال عدم برخورداري از تجربه در بخشي بخصوص، مي تواند موجب پديد آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود.

مثال بيان شـده در قـسمت قبل در اين مورد نيز قابل بيان است با اين فرق كه كارمند از هـمـان ابـتـدا اصلا" از انـجـام كـار مـحولـه امـتـنـاع ورزيـده و با بهانه آوردنهاي گوناگون به كار فرماي خود اينگونه القا ميكند كه نمي تواند از عهده چنين مسؤليتهايي برآيد.

در اينـجا نـيـز مـسئله هزينه فرصت از دست رفته مطرح است. برخي افراد مايل نيستند براي پيـشرفت و تـرقي دادن مـوقـيـعت شـغلـيـشان در زمان مـحدود خـود بـه داد و ستد بپردازند اما اينگونه گزينه ها و پيشنهادات كاري بخشي از زندگي مـحسـوب ميـگـردنـد. بنابراين ببينيد كه چه چيزي براي شما بيشتر اهميت دارد و با اطمينان خاطر تصميمـي مناسب بگيريد.

 

اطرافيان

ممكن است شما همه شرايط لازم براي منعكس نمـودن فردي موفق از خود را دارا باشيد، اما آيا دوستانتان شـمارا در اين راه همراهي ميكنند؟ ممكن اسـت آنـها ديـدگـاه مـتـفـاوت و مـتـضـادي از مـوفـقيت نسبت بشـما داشـتـه باشند. ( و يا اصلا" ديـدگاهي نداشته باشند )دوسـتـان به علت تاثيرات منفي راه رسيدن بـه موفـقيـت را برايتان سخت و دشوار ميكنند.برخي از اطرافيان حتي ممكن است متوجه پـتـانـسيـل واستعدادهاي نهاني شما نشده و باعث زمين خوردگي و ترديد در قابليتها و تواناييها گردند. حتي براي نامزد و يا همسرتان ممكن است اين تصور بوجود آيد كه توانمنديهاي شما هنـوز بـراي خودتان ثابت نشده و اين ميتواند به بدبيني آنها نسـبت بـه آيـنـده تان منجر گردد. اين موضوع ممكن است باعث نا اميدي و تضعيف روحيه شود، اما بياد داشته باشيد كه نبايد ديگران را مقصر بدانيد؛ شما فقط يك قرباني بيگناه نيستيد.با وجود ابراز بي اعتنايي آنها هنگام بيان ايده هاي كاري جديدتان،بخاطر داشـته باشيد كه اين شما هستيد كه چنين همراهاني را در آن لحـظـه و لـحـظـات آتي براي خود برگزيده ايد.

اگر اين گونه روابط دوستي برايتان اهميت دارد، كاري كه بايد انجام دهيد همسو نمودن دوستانتان با سيستم و خط مشي خود است.چنانچه توانـستـيد متقاعدشان كـنيد كه انساني شايسته اعتماد و اطمينان ميباشيد، آنها را دوستان واقـعـي خـود دانسته و در غير اينصورت براي هميشه از زندگي خود بيرونشان كنيد.

 

فقدان منابع

هيچ چيزي ناهنجار تر از اين مـوضـوع نـيست كه انسان با وجود داشتن همه قابليـتهاي لازم جـهت رسـيدن بـه مـوفقيت، فقط بخاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پيشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالي و يا كمبود زمان بدليل نگهداري از خانواده و يا مسؤليتهاي ديگر ميتواند يك قاتل واقعي باشد. رشد كـردن زيـر خـط فقر و يا تامين نمودن نزديكاني كه به شما نيازمند هستند، آينده را بسيار متفاوت از آن چـيـزي كـه در تصـورتـان بوده ترسيم خواهد نمود.

بسياري از مواقع بـدنـيـا آمدن يك بچه و يا بيماري ناگهاني افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه ها و بازماندن انسان از عملي كردن اهـدافـش خـواهـد شد. اين هم يكي ديگر از حقايق تلخ زندگي است كه هميشه امور بر وقف مراد آدمي نمي باشد.

البته بايد دانست كه موفقيت نه فقط بر اساس مقياسهاي متفاوت، بـلـكه در مـكانهـا و شرايط گوناگون نيز مورد سنجش قرار ميگيرد. موفقيت مالي ممكن است هدف اصلـــي شما باشد، اما پدري خوب و كارمندي سخت كوش بودن براي تامين كردن يك خانـــواده نوپا نيز به همان اندازه پر معني و ارزنده است. بايد پذيرفت كه زندگي و هدفهـاي مــورد نظر انسان ممكن است دستخوش تغييرات قرار بگيرند كه در اين شرايط، تـوانـايي شما در تطبـيق خود با اين تغييرات يك مقياس بزرگ موفقيت بشمار ميرود.

 

نياز به ديدگاهي درون نگر

يك معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرايدار ميتوانند بطرق مختلفي مـوفق باشنـد. با اينكه موفقيت در كار ممكن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نيافتيد، بيم ناك نگرديد. يـك قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـي نماييد.

خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفستان، دقت كنيد كه قدمهاي صحيـحـي جهت بهينه نمودن فرصتها براي بدست آوردن موقعيتي موفقتر و راضي كننده تر برداريد.

                                 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

سخنراني در جمع براي اغلب افراد كار دشواري است. اگرمـي خـواهـيـد انـسـان موفـقي باشيد، بايد بر تكنيـكهـاي سخنراني تسلط پيدا نموده و يا حداقل هنگام صـحبـت دريك جمع احساس راحتي كنيد.منظور از يك جمع، 500 سهامـدار عـصـبـانـي در جـلسـات آخر سال نيست، بلكه ميتواند از چند فروشنده، كارمـند و يا چند دوست در جشن تولد نيز تشكيل شود. سخنران در جمع به اين معني است كه شما چندين شنونده داري كه در اغلب اوقات به تـك تـك واژه هـايـي كه از زبـان شمـاادا ميشود، گوش ميدهند. به همين دليل اشتبـاه نـكـردن شما در حين صحبت حائز اهميت است.

در ادامه به 7 روش ساده جهت بهبود سخنراني در جمع اشاره شده است.

 

1. آرام و ريلكس باشيد

بـرخي از افـراد همين كه به صحبت كردن در جمع فكر ميكنند، دچار اضطراب و نـا آرامـي شده و هنگامي كه در مقام عمل شروع به سخنراني مي كنند، خشكشان مـي زنــد، تپش قلبشان شديدتر ميشود، دستانشان شروع به لرزش ميكند و بصورتي گسسـتـه و لكنت وار شروع به صحبت مي نمايند.

موضـوع مـهمي كـه بـايد بخاطر داشت باشيد اين است كه در شرايط مرگ و زندگي قرار نداشته و صرفا" در حال گقـتن چند كلمه حرف حساب ( و يا هر چيزي ديگري كه دوست داريد اسمش را بگذاريد ) به ديگران هستيد. چه دو نفر باشند چه 200 نفر، بايد بـه يـك طريق صحبت كنيد به اينصورت كه عصبي نشويد، روي موضوع مربوطه تمركز كنيد و كار را به اتمام برسانيد.

 

2. موضوع مورد بحث را بشناسيد

معمولا ما زماني دچار اضطراب و نا آرامي مي شــويم كه كـاري كـه در مـورد آن تـبـحر و شناختي نداريم، مجبور به انجامش مي گرديم. افـراد انـدكي داراي تبحر كامل در زمينه سخنراني در جمع مي باشند اما اغلب مي توانند در صورت داشتن آمادگـي منـاسـب، از عهده آن بخوبي برآيند. كليد اين آمادگي آشنا بودن و شناختـن دقيق مـوضـوع مــورد صحبت مي باشد.

اگر شما يـك مديـر اجـرايـي در شـركت تـوليد نوشابه بوده و قصد سخنراني در مورد بازار رقابتي را داريد، بايد از همه ريزه كاريها و جزئيات شركتهاي ديگر توليد نوشابه همـانـنـد شركت خود آگاه باشيد. زماني را براي نت بـرداري و خـلاصـه سـازي ايـده هـاي خـود در قالب نوشتارهاي كوچك اختصاص دهيد.مرحله بعدي كار اين است كه آن قالبهاي كوچك را بخاطر سپرده و هنگام سخنراني آنها را بسـط و گسترش دهيد. اگر جلسـه پرسش و پاسخ در ميـان است، سـعـي كنـيـد سـؤالات احتمالي و پاسخهاي آنها را از قبل مهيا و آماده نماييد.

 

3. مخاطبين خود را بشناسيد

اگر در مقابل مديران ارشد يك شركت در مورد راه كارهاي تجاري صحبت مي كنيد، بايـد نسبت به زمانيكه براي يك عده دانشجو كه ترم اول اقتصاد را مي گذرانند، روش بسيـار متفاوتي را در پيش بگيريد.

بايد ميزان سطح معلومات مخاطبين خود را سنجيده و مطابق با آن صحبت كنيد. به هر حال آنها آماده اند تا سخنان شما را بشنوند بنابراين گفته هاي شما بايد برايشان قابل فهم باشد.

 

4. با محل سخنراني آشنا شويد

اين يك نكته فراموش شده است، امـا شـمـا بـايـد بـا مـحلـي كـه قـرار اسـت در آنــجا به سخنراني بپردازيد، آشنا شويد. لازم است پيشاپيش به آنجا رفته و با امكـانات و محيط آن آشنا گرديد. سپس روي مسائل ديداري سخنراني خود كار كنيد تا مطـمـئـن شــويـد مطابق با آنچه كه در نظر گرفته ايد باشد. وارد شـدن بـه يـك سـالـن 20000 هـزار نـفـري نسبت به وارد شدن به يك كلاس درس 30 نفره نياز به تمهيدات بسيار بيشتري دارد.

يك روش خوب اين است كه در صندليهاي مختلفي كه قرار است حاظران بنشينند، قرار بگيريد تا چشم انداز مناسبتري از محل برگزاري بدست آورده و بتوانيد با همه شنودگان به يك نسبت ارتباط برقرار كنيد نه فقط با چند نفري كه در رديف جلو نشته اند.

 

5. موفقيت را مجسم كنيد

اغلب افراد به اين دليل در سـخنـرانـي شـكست ميخورند كه تصور ميكنند صحبتهايشان اشـتباه و بـي معني است. آنچه كه در ذهن مي پرورانيد، همان نيز اتفاق خواهد افتاد. اگر خودتان را يك نادان تصور كنيد، همان نيز خواهيد شد.

فكر عجز و ناتواني را در خودتان قبل از شـروع صـحبـت نـابـود كنـيد.  سعي كنيد پيش از سخنراني مطالب را در ذهن خود مـرور نـمـاييد. چگونگي بيان موفقيت آميز موضوعات و نيز حركات خود را مـجسـم نـمايـيـد. تا رسيدن به مرحله يك ايراد يك سخراني كامل اين اعـمـال را تـكـرار كـنـيـد. بـعـد از آن تـنـها كـاري كـه لازم اسـت انجام دهيد، عملي كردن تجسمات خود خواهد بود.

 

6. كار نيكو كردن از پر كردن است

مايكل جردن هم ممكن است وقتي براي اولين بار با توپ بسكتبال آشنا شد، 10 پرتاب اولش را در گل نكرد، اما با سخت كوشي و تمرينات بسيار، بـه بـهـتـريـن بسكتباليست دنيا مبدل شد. نكته اين است كه اگر بخواهيد سخنران بهتري شويد بايد تمرين كنيد.

بصورت داوطلبانه هنگـام اوقـات بـيـكاري جـلوي دوسـتـانـتان قرار گرفته و به جلوي جمع ايستادن عادت كنيد. بتدريج سعي كنيد به تعداد نفراتي كه در مقابلشان قرار گرفته ايد بيفزاييد و از افراد قويتر اسـتفـاده نـمايـيد. ايده ايـنكار اين است كه در شرايط غير واقعي كه اهميتي ندارد، متوجه اشتباهات و نقاط ضعف خود شويد. به اين ترتيب هنگامي كه روز موعود فرا ميرسد با اعتماد بنفسي كامل در مقابل جمع قرار گرفته و همـه چـيـز بـه خوبي پيش خواهد رفت.

 

7. روي پيغام تمركز كنيد

هنگام سـخنـراني در يـك جـمـع زيـاد به حاضرين فكر نكنيد. به پيغام و نكاتي كه بايد بـه ديگران منتقل كنيد تمركز نماييد. در نهايت دليل قرار گرفتـن شمـا پـشـت ميـكروفـن ايـن است كه مطلب مورد نظر خود را به شنـوندگـان بـفـهـمـانـيد. به اين ترتيب ديري نخواهد پاييد كه ديگر احساس ناآرامي و اضطراب نكرده و راحت تر تـوانـسـت بـا مـخاطبـيـن خود براي بحث و گفتگو ارتباط برقرار نماييد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
* شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت هاي خويش.

 

افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:

* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.
* وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:
وابستگي به مواد: مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان.
وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان.
وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگي عاطفی : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.
وابستگي به سکس : براي پر كردن خلاء دروني به سكس پناه ميبرند.


اعتماد بنفس واقعي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعتماد بنفس حقيقي يك حس دروني مي باشد بدون وابستگي به جهان خارج، رويدادها، موفقيتها، شكستها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعي بسيار نادر و ناياب ميباشد زيرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابي براي پنهان سازي اعتماد بنفس پايين ميباشد. اعتماد بنفسهاي غير واقعي را ميتوان در موارد زير يافت:

*اعتماد بنفسهاي كاذب: اينگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر ميباشند.مانند اعتماد بنفسهايي كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبيت،به تن داشتن لباسهاي فاخر،قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود مي يابند كه همگي كاذب بوده و ارتباطي به ماهيت واقعي فرد ندارند.
* گستاخي: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه ميگيرند.اما پررويي نيز يك نوع نقاب براي استتار بي كفايتي و اعتماد بنفس پايين ميباشد.
* متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند. اما از درون احساس پوچي و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.

 

همچنين اعتماد بنفس به مفهوم برتري داشتن، تكبر وخود بيني نميباشد زيرا اين خصوصيات رفتاري از اعتماد بنفس پايين نشات ميگيرند. اعتماد بنفس شما نبايد يك پديده مقايسه اي و رقابتي باشد زيرا در اين هنگام شما خود را در معرض احتياج و وابستگي به پذيرش ديگران قرار خواهيد داد كه با اعتماد بنفس واقعي و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نيازي به پذيرش، موافقت، تائيد، تشويق و دلگرمي ديگران ندارند. همچنين اعتماد بنفس بالا اينگونه نيست كه شما را از هر گونه ترديد، ياس ونگراني مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را براي شما آسانتر ميسازد.

 

خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.
* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.
* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.
* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم" ميباشند.
* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.
* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.
* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.
* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.
* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را فرافكني نميكنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.
* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.
* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.
* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.
* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.
* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.
* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.
* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.
* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.
* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.
* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.
* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.
* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.
* نيازي به كمالگرايي ندارند.
* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.
* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.
* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

 

چگونه اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آگاه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشترين بودن، مشهوربودن، محبوب ترين بودن، سريع ترين بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترين بودن، خوش لباس ترين بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد.
* توانايي ها، استعدادها و موفقيتهاي خود را جشن بگيريد.
* خود را به خاطر اشتباهاتي كه مرتكب گشته ايد عفو كنيد.
* بروي نقاط ضعف خود تمركز نكنيد. هر انساني نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردي خود آشنا شده و از آنها پيروي كنيد.
* از تحقير و سرزنش خود دوري كرده و مثبت انديشي را فرا گيريد.
* خود را بر اساس يك سري استانداردهاي منطقي و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهيد.
* ياد بگيريد كه شما يك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصميم گيريهاي زندگيتان ميباشيد.
* بياموزيد كه با پشتكار و سماجت قادر خواهيد بود به موفقيت دست يابيد.
* بياموزيد كه شما نيازي به تلاش بي وقفه براي كامل گشتن نداريد.
* خودتان تعيين كننده مفهوم موفقيت باشيد.

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
 

 

همه می دانیم که وجود استرس به سلامت جسمی ما آسیب وارد می آورد اما در این بخش می خواهیم از مضرات استرس در زندگی شغلی آگاه شویم. مردم معمولا هنگامیکه فشار کاری به بالاترین سطح می رسد عقل خود را از دست می دهند و بدون کمک گرفتن از فکر خود دست به کارهایی می زنند که بعدها موجب پشیمانی آنها می شود. ممکن است حرفی بزنند و یا کاری انجام دهند (به ویژه در لحظات بحرانی مثلا پیش از گرفتن ترفیع رتبه و یا اخراج از کار) که بعدا از آن پشیمان شوند.

امروزه مقوله استرس و کار جدا نشدنی هستند. درایت و توانایی کنترل استرس خصیصه ای است که کارمندان کارامد را از سایرین جدا کرده و از نمونه های توانایی بالای مدیریت به شمار می رود.

 

کلمات استرس زا
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
دلیل از دست دادن کنترل خود را در شرایط پر فشار پیدا کنید. هنگام مواجهه با این شرایط ذهن ما به حالت تدافعی غریزی خود باز می گردد و بدن هورمون استرس زای آدرنالین ترشح می کند، حالت تدافعی به خود می گیریم که این امر هر گونه پردازش منطقی را منحل می کند. در جهان امروزی ما به وسیله گروهی از لغات رنج آور و آزاردهنده از خود دفاع می کنیم و پس از اینکه ذهن مجددا "آرام" می شود و به حالت عادی خود باز می گردد، متوجه اشتباهاتمان می شویم.

راه حل؟ هشیار باشید که چه موقع ذهن شما در حال زایل شدن است و اجازه ندهید که آدرنالین بیش از اندازه ترشح شود تا ترس بر شما غلبه کند و شما را برانگیخته کرده و موجب شود که شما خشونت به خرج دهید. اجازه دهید تا نیروی عقل و منطق شما دوباره به کار افتد.

نفس عمیقی بکشید برای چند لحظه بر روی مطلب مورد نظر فکر کنید. نقاط مثبت قضیه را در آورید و آنرا را افزایش دهید.

 

شرایط استرس زا
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
در این قسمت برای شما 5 موقعیت را باز گو می کنیم که نیازمند حضور ذهن،خرد و شعور و از همه مهمتر خونسردی است. اگر بتوانید در زمان بروز این شرایط خونسردی و تعادل خود را حفظ کنید شما را در محل کار "ابر قهرمان" می نامند.

 

1- به جدل کشیده می شوید
پایان روز است، همه خسته شده اند و به زحمت بر روی پروژه ای که تازه در ابتدای راه است کار می کنند و هیچ کس هم اعصاب درستی ندارد. ناگهان یکی از همکارانتان به سمت شما می آید و به شما می گوید" نامه ای که برای من نوشته بودی بیش از اندازه مختصر بود و مراتب ادب و احترام در آن رعایت نشده بود" او به شما می گوید که قصد دست انداختن و برتری جویی نسبت به او را داشته اید.

شما در جواب به او می گویید که بهتر است کوتاه بیاید و اینقدر حساس نباشد. برای او تشریح می کنید که وقت شما کوتاه بوده و برای رعایت ادب و احترام زمان کافی نداشته اید.

او از کوره در می رود و شما را متهم می کند به دزدی کردن از پروژه و شما را مسئول تمام خرابی ها می خواند و ... بحث بالا می گیرد و چند تا از همکارهای دیگر هم به شما می پیوندند اما آنها نیز نمی توانند کاری را از پیش ببرند.

در این حال چون منطق خود را از دست داده اید تصویری از نا کامی ها در ذهن شما نقش می بندد و فقط باعث می شود که استرس خود شما و اطرافیانتان افزایش یابد. به جای بهره گیری از منطق و ادراک به خوی غير انساني خود اتکا نکنید.

راه حل این است که حالت تدافعی به خود نگیرید و با اتکا به قوانین عقلی نقد وارده را رد کنید. به جای اینکه با پاسخ های از پیش تعیین شده جلو بیایید اندکی صبر کنید حواس خود را جمع کرده و خونسردی خود را نیز حفظ کنید.

در همین مورد ذکر شده با آرامش پاسخ دهید "من تو را درک می کنم اما این پروژه سنگین است و تاریخ تحویل هم نزدیک شده بنابراین لازم است که کوتاه و مختصر عمل کنیم تا بتوانیم از عهده تمام امور بر آییم. اگر تو به خاطر نامه من آزرده شدی همین جا از تو عذر خواهی می کنم"

با رعایت ادب و نزاکت در مقابل خصومت می توانید طرف مقابل خود را خلع سلاح نمایید زیرا او منتظر پاسخی از روی عصبانیت می باشد. حتی اگر حق با شماست اثبات این مطلب برای یک همکار خودسر کار بی فایده ای قلمداد می شود.

به عبارت دیگر بهتر است گاهی زیرکانه عمل کنید تا صادقانه.

 

2- پاسخ سوالی را نمی دانید
این موقعیتی است که بسیاری از سیاستمداران و تاجران بزرگ با آن مواجهند: سوالی که آنها را در هنگام سخنرانی خلع سلاح می کند. می توانید در چنین شرایطی به لکنت زبان بیفتید، عرق کنید و بترسید تنها به این خاطر که جواب مناسبی ندارید. اما راههای بهتری هم وجود دارند که افراد عاقل آنها را انتخاب می کنند.

به یاد داشته باشید که در هنگام سخنرانی قدرت به دست شماست و مستمعین می بایست مراتب ادب و نزاکت را رعایت کنند. اگر سوال خارج از حیطه بحث بود می تواننید اینطور عمل کنید "به نکته جالبی اشاره شد، اگر به اندازه کافی وقت داشته باشیم من آنرا توضیح می دهم اما اجازه دهید که در حال حاضر به موضوع اصلی بپردازیم."

همچنین می توانید به آن شخص بگویید که خوشحال می شوید پس از اتمام سخنرانی با او شخصا صحبت کنید. این کار به شما زمان لازم برای آماده کردن جواب را می دهد و یا می توانید از آن فرد تشکر کنید و پاسخ سوال را موکول کنید به پایان تشریح مسائل مهمتر.

اما اگر سوال مرتبط با موضوع بحث بود پس بهتر است که متواضع و فروتن باشید و خیلی راحت اظهار کنید که پاسخ آنرا نمی دانید. بالاخره شما هم یک انسان هستید، اینطور نیست؟ اگر این کار را با اعتماد به نفس کامل انجام دهید مردم تصور نمی کنند که شما از آمادگی لازم برخوردار نیستید بلکه بر عکس به دنبال راهی برای حل مسائل پیچیده هستید" سوال خوبی بود اما باید اعتراف کنم که در حال حاضر پاسخ آنرا نمی دانم، به شما قول می دهم که بررسی را همین حالا آغاز کنم و پاسخ مناسب را در اولین فرصت در اختیار شما قرار دهم"

 

3- خطایی از شما سرمیزند
شما با همکاران و مقامات بالای شرکت مشغول تجزیه تحلیل اشتباهی هستید که باعث متوقف کردن پروژه شده است و ناگهان یکی از همکاران شما را مورد خطاب قرار داده و اشتباه را به شما نسبت می دهد چرا که فایل ناقصی را تحویل داده اید که باعث برهم زدن جریان عادی کار شده است.

اگر اشتباه از جانب شما باشد باید مسئولیت آنرا به عهده بگیرید البته نه به آن معنا که سیلی از پوزش های سوزناک را بر روی میز روان کنید. به جای آن بهتر است که بگویید "متشکرم که آنرا برای من توضیح دادی، الآن متوجه شدم که اشتباهم در کجا بوده و از این به بعد تمام تلاش خود را می کنم که چنین اتفاقی نیفتد"

اگر آن اشتباه به طور صد در صد به شما مربوط نمی شد چنین بگویید "بله من اشتباه کردم و عذر خواهی می کنم، اما هر فردی که فایل مورد نظر را دریافت می کند باید آنها را دوباره چک کند تا خطایی در آن وجود نداشته باشد" چنین موقعیتی زمان مناسبی است که از سیستم موجود انتقاد کنید و راه حلی برای اجتناب از خطاهای مجدد پیشنهاد کنید.

اما از سوی دیگر اگر اشتباه به هیچ وجه از جانب شما نبود اتهامات وارده را یک به یک و با اتکا به مدارک علمی رد کنید. سعی کنید با کسی که از شما نقد می کند مانند یک ابله رفتار نکنید. به طور حتم زمانی که ثابت شد شما فرد مورد سرزنش نیستید متهم اصلی خود به خود پیدا می شود( و شاید همان منتقد شما باشد که به دنبال راهی بوده تا قضیه را از سر خود باز کند)

 

4- یکی از همکاران غیبت شما را می کند
متوجه می شوید که عده ای در مورد شما شایعه پراکنی می کنند. بدترین کاری که می توانید انجام دهید این است که خود را به بی خیالی بزنید و انتظار داشته باشید که همه چیز خود به خود حل شود. با انجام چنین کاری به او اجازه می دهید که به رفتار زشت و زننده خود ادامه دهد.

اما نباید یکدفعه مغز خود را از دست بدهید زیرا آنها منتظر همین هستند تا بتوانند بیشتر شما را اذیت کنند و به طور قطع شما هم که نمی خواهید آنها را به اهدافشان برسانید! با او رودررو صحبت کنید تا به واسطه ثبات و وقار شما متوجه اشتباه خود شود.

هنگامیکه تنهاست به او نزدیک شده و با او صحبت کنید "هی، من شنیدم که تو در مورد من چنین چیزهایی را به دیگران گفته ای، اگر چیزی هست چرا به خودم نمی گویی؟"

پاسخ او هر چه که باشد (ممکن است حالت تدافعی به خود بگیرد و یا با نامردی از حقیقت فرار کند) استراتژی شما یکی است. تنها چیزی که او از شما انتظار ندارد رعایت ادب و نزاکت است. شما با این کار او را خلع سلاح می کنید. سعی کنید نقاط مشترک خود را با او پیدا کنید و در مورد آنها صحبت کنید مثلا بی علاقگی نسبت به کارفرما و یا یکی از مراجعین و یا این آرزو که هر دوی شما می خواهید کمپانی در صدر قرار گیرد و ...

بعد هم دایره توجه خود را بر روی گروه متمرکز کنید: "تو که خودت بهتر می دانی که همه ما با هم و در کنار هم در حال تلاش برای تکمیل پروژه هستیم و چنین حرفهایی به سلامت روانی گروه لطمه می زند. پس بهتر است کینه ورزی را کنار بگذاریم تا کارها به خوبی پیش روند." با انتقال مرکز توجه از فرد به گروه ، شما خود را فردی عاری از خود خواهی و خود پرستی نشان می دهید و خیلی بهتر از او جلوه می کنید و این کار باعث می شود که او دهان خود را ببندد.

اگر او متقاعد نشد با روی باز به او اعلام کنید که اگر به این کار ادامه دهد مراتب را به مقامات بالاتر گزارش خواهید کرد.

 

5- به تاریخ تحویل نزدیک می شوید
ثانیه ها سپری می شوند و ارباب رجوع چشم انتظار محصول جدید شما که هنوز در مراحل ابتدایی کار است می باشد. در چنین مواقعی یک مسئله کوچک می تواند در نظر افراد به منزله یک مشکل بزرگ جلوه کند و آنها را بیش از حد عصبانی کند. با برنامه ریزی دقیق از بروز چنین مشکلاتی جلوگیری کنید.

نگاه انداختن به ساعت، کاری را از پیش نمی برد پس بهتر است بر روی کار تمرکز کنید نه مهلت های نهایی. لیستی از اولویت ها تهیه کنید و ابتدا بر روی مسائل ضروری تر کنید. اگر لازم شد کارهای بزرگ را به امور کوچکتر اما قابل اجرا تقسیم کنید و هر یک را در زمان خاص خود انجام دهید.

ابتدا بر روی اموری کار کنید که باید مجددا توسط افراد دیگر بازبینی شوند. اگر امکان داشته باشد می توانید برخی از کارها را به عهده افراد دیگر بگذارید. از حواس پرتی خود جلوگیری کنید برای این کار می توانید سیم تلفن را قطع کنید و صفحه اینترنت را در صورتی که به آن نیاز نداری ببندید.

در آخر هم تنفس خود را کنترل کنید. بالا بودن انرژی استرس را کاهش داده ذهن شما را در شرایط مناسبی نگه می داردو اجازه ندهید که نا امیدی بر شما غلبه کند تا تمرکز حواس خود را از دست بدهید و همیشه به یاد داشته باشید که در آخرین فرصت ها معجزه های شگفت آنگیزی رویخواهد داد.

 

ثابت قدم و پابرجا باقی بمانید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
در محیط کاری که استرس و فشار روز به روز افزایش می یابد کسانی به موفقیت دست می یابند که بتوانند خونسردی خود را حفظ کنند و برای پست مدیریت نیز از یک چنین افرادی دعوت به عمل می آید. پس بهتر است زمانیکه غریزه غير انساني شما در حال انفجار بود خونسرد و متین باقی بمانید و از قوه ادراک خود کمک بگیرید تا از پس کلیه امور برآیید.

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
   

آيا شما هم جزء افراد فراموشكار هستيد؟ آيا مي توانـيـدنام عناصر درس شيمي را بياد آويد؟و يا اينكه تاريخ اولين برخورد با همسرتان را بخاطر مي آوريد؟ مسلما خير. اين بدليل آن است كه حافظه بصورتي انتخابي عمل ميكـنـد. برخي از مسائل را بدليل اهميت بيشتر آسانـتـر از بـقـيـه به ذهن مي سپاريم. اما مغز قابليت بخـاطـر سپـردن هـرموضوعي را داشته و فقط به كمي تمرين و ممارست نياز دارد.در ادامه مقاله با روشهاي بهبود حافظه آشنا خواهيدشد.

مسئله

بجاي پرداختن و وارد شدن به مطالب پيچيده روانشناسي در زمينه حافظه كوتاه مدت و بلند مدت، بيايد فقط قرار بگذاريم ديگر مسائلي كه نبايد فراموش مـي كرديـم را از قـلـم نيندازيم.

براي مثال هر كسي، شايد بجز معلم شيميتان، شما را به خاطر بياد نياوردن فرمول يك ماده خاص خواهد بخشيد. با اين حال ممكن است بخصوص هنگامي كه در تخت خواب خود مچاله شده ايد بدليل بخاطر نياوردن تلفن نامزد خود كلافه و پريشان شويد. در زير مواردي را كه بايد سعي در بذهن سپردن آنها نماييد، آورده شده است:

  • اسامي
  • شماره هاي تلفن
  • قيافه ها
  • كارها
  • قرارهاي ملاقات
  • تاريخهاي تولد
  • گفتگوها
  • حقايق ( يا اكاذيب )

بياد نياوردن موارد فوق عمدتا نتيجه مبذول نداشتن توجه كافي مي بـاشد. اگـر بـرايـتان مهم بود هيچگاه فراموش نمي كرديد. ( اين جمله اي است كه مـعمـولا نـامـزدم بـه مـن ميگويد ) دفعه بعد كمي بيشتر سعي و دقت كرده و ببينيد تا چه اندازه بيشتر موفق تـر خواهيد شد. همچنين مخشص كنيد كه كدام حافظه را دارا ميباشيد: بصري يا سمعي. وقت پاسخ اين سؤال معلوم گرديد در موقيتي بهتر براي بهبود حافظه خود قرار خواهـيـد گرفت.

 

راه حل

در اين قسمـت نـكاتـي مهم جهت بهبود مهارتهاي به ذهن سپردن مسائل خاطر نشان شده است.

 

فعال باشيد                                                                                             

اين در مورد هر چيزي بايد اعمال شود، هنگاميكه در حال شنيدن، تفكر و مصالعه كـردن هستيد. سعي كنيد از مطالبي كه فرد ديگري به شما گفته، نكتـه برداري نـمـايـيـد. اگـر بيحال و غير فعال باشيد، مغزتان دچار كندي و تعلل خواهد گرديد و اگر بـراي فـعـال بـودن تلاش كنيد، ذهنتان آنچه كه در حال بين شدن است را ثبت نموده و راحت تر مي توانيد آرا بخاطر بسپاريد.

 

تمركز كنيد                                                                                                   

به جزئيات دقت نماييد. در طول روز چيزهاي بسيار زيادي را مي شنويـم اما تنها آنهايي را بياد مي آوريم كه برايمان اهميت داشته اند.  مسائل مورد اهمـيت خـود را گـستـرش و بسط دهيد تا بيشتر بتوانيد آنها را به ذهن بسپاريد. يك روش خوب اين است كه همه چيز را حياتي فرض كنيد. وانمود كنـيـد كـه يـك كـارآگـاه جنـايـي هستيد و هر آنچه كه در پيرامون شما در حال اتفاق افتادن است، حائز اهميت مي باشد.

 

ايجاد پيوستگي نماييد                                                                                

بين آنچه كه ميخواهيد بياد بسپاريد و آنچه كـه قـبلا در ذهن داريد ارتباط به وجود آوريـد. اين ارتباط ميتواند يك رنگ، يك عدد يا يك كلمه هم قافـيـه بـاشـد. براي بـخـاطر داشـتن ليـستـي از چيزهاي مختلف، تصاويري كه هم قافيه با اعداد مي بـاشـنـد را بـراي خــود مجسم نماييد. براي مثال يك با "دك" هم قافيه است پس ميتوانيد در ذهن خود اولـيـن قلم ليست را با دك ضبط مجسم و مربوط كنيد. بهمين ترتيب بـراي عـدد دو كـه با "مـو"  (درخت انگور) هم قافيه است انجام دهيد. همچنين ميتوانيد از كلمات مخفف، و تركيب اسامي و يا متصل نمودن اول حروف كلمات ( مانند حروف ابجد ) استفاده كنيد.

 

تكرار نماييد                                                                                                  

روش تنبيه معلم مدرستان را بياد داريد؟ هرگاه فردي دچار خطايي مي شـد، مـجبورش ميگرد چندين و چند بار مطلبي را بنويسد. تكرار به ما براي به ذهن سپردن مـوضـوعـات كمك كرده و باعث حك شدن افكار در مغزمان ميگردد. هرگاه فردي را ملاقات مي كـنـيـد، شروع به تكرار اسم او ذهن خود نماييد. وقتي كسي شماره تلفنش را بشمـا ميـدهـد، چندين بار آنرا روي كاغذ نوشته و با صداي بلند تكرار كنيد. اگر مي خـواهـيـد مـطلبي را حفظ كنيد كافي است آنرا چندين بار روي تكه اي كاغذ بنويسيد.

 

اسامي را بهم ربط دهيد                                                                              

وقتي با كسي كه با او قبلا آشنا شده ايد اما اكنون اسمـش را بياد نمي آوريـد، برخـورد ميكنيد، دچار آشفتگي و كلافگي مي شويـد. مشكل را مـي تـوانـيد با مرتبط نمودن آن اشخاص با كسي كـه بـه آنـهـا شباهت دارد و يا بـا واژه اي كه با يـكـي از خـصـوصـيــات شخصيتي آنها  نـزديـك است، حـل نمـاييد. با اسامي آنها بازي كنيد ( رضا خوش تيپ، شيرين عسل ) و يك تصوير خيالي از آنها در ذهن خود مجسم نماييـد. بـراي بيـاد آوردن اسم فردي مي تـوانـيد حروف الفبا را از ابتدا بازگو نموده تا اينكه به حرف ابتداي اسم او برسيد. احتما در اين هنگام كل اسم را بخاطر خواهيد آورد.

 

تصويري با مفهوم ايجاد كنيد                                                                        

از هرآنچه كه ميخواهيد بخاطر بسپاريد، تصويري خيالي در ذهن ايجاد نماييد. موضوعي را در ذهن خود تصور نماييد تا بتوانيد همه چيز را بـصـورتي واضح مشاهده كنيد. سپس هنگاميكه چيزي را فراموش كرده ايد، اين تصوير را مجسم كنيد تا مـغـز شـمـا اطـلاعـات از دست رفته را بازيابي نمايد.

 

رهنمودهاي همه منظوره

عمل كردن به اين نكات باعث ميشود دهني خلاقتر نسبت به گذشته داشته باشيد.

 

از اطلاعات لذت ببريد                                                                                    

ما هميشه موضوعاتي را در خاطرمان نگاه ميداريم كه به آنها علاقمنـد هستـيـم. اگـر از رياضيات متنفر باشيد، حـفـظ كـردن فـرمـول ها و تـئوريهاي پيچيده برايتان بسيار سخت خواهد بود. اما اگر يك فرضيه رياضي را به صـورت كامـل مطـالـعـه نـمـوده و بـا مـصـائب و سختي هاي فردي كه آن فرضيه را مطرح و عمر خود را براي اثـبـات آن صـرف كـرده آشـنا شويد، به مـوضوع عـلاقمند شده و بـخـاط سپـردن آن بـي دردسر و آسان خواهد گرديد. همـيـن مـطلب در مـورد مـسائـل ديـگر نـيـز صادق است. دليلي وجود دارد كه بياد آوردن شماره تلفن رستوران مورد علاقه تان آسانتر است از شماره تلفن مطب دنـدان پزشـك شما است.

 

وقت بگذاريد                                                                                                 

حافظه بصـورت لحضه اي و آني عمل نميـكند. براي حضم و درك اطلاعات بايد وقت كافي صرف نماييد. البته بخاطر سپردن بـعضي چيزها سريعتر از بعضي ديگر انجام ميگيرد، اما هيچگاه خودتان را به دليـل كنـد بودن سرزنش نكنيد. وقتي سعي در حفـظ كردن چيزي داريد، سطح انرژي خود را بالا نگاه داشته و بصورتي مؤثر تمركز نماييد.

 

آرامش داشته باشيد                                                                                

فشار رواني براي برخي از افراد مفيد است اما اغلب ما وقتيـكه رها از تنشها ميباشيم، بهتر عمل مي كـنـيم. نفسي عميق كشـيده و آرامـش خـود را حفظ كنيد. تمدد اعصاب باعث بالا رفتن سطح آگاهي و قابليت بخاطر سپاري در شما مي گردد.

 

گزينشي عمل نماييد                                                                                  

اين امكان وجود ندارد كه يك فرد همه مسائل پيرامون خود را به ذهن بسپارد. شما بايد انتخاب گر باشيد؛ آنچه را كه مايل به نگهداريش در حافظه هستيد بگزيـده و مـابـقـي را فراموش كنيد. مغز شما همانند يك كشوي فايل ميماند. بنابراين پرونده هاي غيرضروري را دور انداخته و فضا را براي نگهداري چيزهاي مهم تر آزاد بگذاريد.

 

به سلامتي خود اهميت دهيد                                                                       

مغز بصورتي صميمانه به بدن متصل است. هر روز تمرين كنيد تا فشار خوني متــعادل و ششهايي سلامت داشته باشيد. از رژيم غذايي مناسب استفاده كنيد تا مواد غذايـي و ويتامينهاي مورد نياز بدنتان تامين گردند. خوردن مشروبات الكلي و استعمال دخانيات باعث كاهش خلاقيت ذهن ميشود.

 

حافظه برتر

همگي اين نكات روشهايي براي تمركز و دقت نمودن بيشتر بـمسـائل پيرامون ميباشد. به آنچه كه ميـخواهيد بخاطر بسپاريد اهميت داده و در اين راه سعي و تلاشي حقيقي مبذول داريد.هرچقدر بيشتر مهارتهاي نوظهور خود را پروش داده و فعالتر باشيد، حافظه پوياتر و قوي تري خواهيد يافت.

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
   

خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود
را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.

ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند. 

 

 

1- زیاد مطالعه کنید

ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.

 

2- فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید

شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما  نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.

 

3-  یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید

هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.

 

4- از افکار دیگران بهره بجویید

بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.

نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

 

5- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید

گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.

بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.   

 

6- بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید

ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.

از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.

 

7- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید

همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.

 

8- به توانایی های خود اتکا کنید

قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.

 

9- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید

خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.

 

10-  به ذهن خود آزادی عمل دهید

آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.

 

11- ایده های گذشته را از نو بسازید

افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز  برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.

 

12- از الهه وجودتان یاری بخواهید

آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.

 

یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی  صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.

بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
   

بـه مـحض اینکه به اندازه ای بزرگ شدم که دستم به کلید چـراغ بـرق بـرسـد، پـدر و مـادرم قیمت و بهای آن را به من تـذکر دادنـد و خـاطـر نـشـان کـردنـد کـه بـرای مـصـرف بــرق می بـایـست پـول پـرداخـت شـود. در حـقـیقت، خیلی زود مـتـوجـه شـدم کـه بـه ازای هـمـه چـیز در این دنیا باید پول پرداخت کرد.  بـه خـوبی اولین آموزش هایم در مورد روش های اداره پـول را بـه یـاد دارم. مادر بزرگم به مناسبت تولدم بـه من قلکی بـه شـکـل خـرس هـدیـه داد. آن خـرس چیــنی با آن لبخند ابـلـهـانـه اش بـه مـن هـدیه شـده بـود تا بتوانم قانون ها و مســئولـیـت های مالی را توسـط آن یـــاد بــگیـــرم. آن هـا سـخـت تـرین آموزش ها در زنـدگـیـم بودنـد! بـــه عقــیـــده اطرافیانم، مسئولیت پذیری مالی به این معنا بود که من نباید هیچ مقدار از پولم را برای خرید شکلات هدر دهم. همیشه بعد از گرفتن پول تو جیبی هفتگیم، مادرم با جدیت از من می خواست که یک سکه از آن را برای پس انداز در قلکم بیندازم.

اینطور شد که من محتکر و پول جمع کن بار آمدم. آموزش های پدر و مادرم بسیار موفقیت آمیز بود. و من یاد گرفتم که سختی های زندگی را تحمل کرده و پول هایم را خرج نکنم. باور کرده بودم که هر چه پول بیشتری داشته باشم، خوشبخت تر خواهم شد. اما ثابت شد که این تفکر کاملاً غلط بوده است. من هیچگاه به اندازه ی کافی پول نداشتم. هر چه پول بیشتری می اندوختم، بیشتر نگران از دست دادنش می شدم.

تا عمق وجودم حریص و طماع شده بودم و هیچ دوست سخاوتمندی هم نداشتم تا راه های بهتر زندگی کردن را به من نشان دهد. با فردی آشنا شدم که  وقتی با تغییرات اوضاع و احوال دچار مضیغه مالی می شدم، به من مبلغی پول می داد. از آن جا که او را در حالتی می دیدم که بدون هیچ آینده شغلی، پس اندازش نیز رو به پایان است، از این کارش بسیار متعجب می شدم. چگونه او می توانست چنین آزادانه بخشش کند؟ او مثل من نگران پول نبود.

در گفتگویی که با او داشتم، خیلی زود متوجه شدم که در آموزش های اقتصادی من یک نکته جا مانده است. من هیچگاه یاد نگرفتم که پول یک بعد معنوی نیز دارد. چیزی که من فکر می کردم اداره مدبرانه دخل و خرجم بود که در واقع بسیار خودخواهانه بود. این خودخواهی ایجاد طمع، ترس و نگرانی می کرد. من مثل مهمانی در یک مراسم روسی بودم که کیک ازدواج را دو دستی گرفته ام. به این خاطر که دستانم بسته بودند، نه می توانستم چیزی بدهم و نه چیزی بگیرم.

اینکه زندگی کردن با دستانی گشاده را یاد بگیریم، کار آسانی نیست. به کار بستن اصول اخلاقی و معنوی در اداره مسائل اقتصادی بر خلاف اصول عقلانی است. اگر مسائل مالی با خودخواهی، ترس و طمع اداره شود، هیچگاه به آزادی اقتصادی ختم نخواهد شد. تا زمانی که شما در بند این احساسات هستید، هیچ مقدار از پول شما را راضی نخواهد کرد.

همانطور که سرمایه گذاری کردن قسمتی از اداره عاقلانه سرمایه تان است، کلید آرامش اقتصادی در این است که اجازه بدهید حق شناسی، قناعت و سخاوتمندی بر تصمیمات اقتصادی شما تاثیر بگذارد. افرادی که قدرشناس و قانع هستند، خوشنودی و رضایت را در رضای الهی  می بینند و افراد سخاوتمند می دانند که حق با پيام آورندگان خداوند است است وقتی می گویند: " اگر بخشنده باشید، مورد بخشندگی و سخاوت سایرین هم قرار خواهید گرفت. آن چه بخشیده اید تمام و کمال به شما باز خواهد گشت."   یاد گرفتن چگونگی زندگی با سخاوتمندی  کاری طولانی مدت است. اما نتایجی خارج از انتظارتان خواهد داشت. اگر این آن چیزی است که شما در پی اش هستید، ما  می خواهیم در این جا بعضی مراحل دستیابی به روحیه قدرشناسی و سخاوتمندی و قناعت را به عنوان قسمتی از سیاست مالی شما در زندگیتان  بررسی کنیم.

 

 

قدر شناسی

" بسیاری از مردم روزنه امید را از دست می دهند چرا که در انتظار به دست آوردن طلا هستند."__موریس سِِِتِر

به آن چه که دارید فکر کنید
شما نمی توانید آن چه در رویاهایتان می بینید را به دست آورید. پولی برای کارهای فوق برنامه ندارید؟ اگر به آن چیز هایی که ندارید فکر کنید، باعث می شود که همیشه احساس فقر و نیازمندی کنید. اما اگر به جای آن برای آن چه که دارید شکر گذار باشید به زودی ثروتمند تر خواهید شد.

اگر درآمد کمی دارید، اراده و قدرت زیادی می خواهد که خوشبین بوده و به نیمه پر لیوان نگاه کنید. اما ارزشش را دارد. قدرشناسی، طرز فکر شما را تغییر می دهد و شما را با خوبی های زندگی آشنا خواهد کرد. این می تواند جواهری بدلی را به اصل آن تبدیل کند.


بهترین چیزها در دنیا مجانی است
فصل بهار، دوستی، خنده کودکان — لازم نیست بابت استفاده از این ها پولی بپردازید. در واقع نمی توان آن ها را خریداری کرد. اما آنها زندگی شما را با راه هایی کم بها توسعه خواهند داد. مطلب دیگری که باید یادآور شویم این است که شما می توانید حتی از هر چه که به شما تعلق دارد، لذت ببرید بدون اینکه بهایی برای آن بپردازید. می توانید روی شن های نرم ساحل راه بروید بدون اینکه زمین آن متعلق به شما باشد. می توانید اثری هنری را در موزه ای تحسین کنید بدون اینکه هزینه بیمه آن را بپردازید.

 

فهرستی از آن چیزهایی که برایشان شکرگزارید تهیه کنید
اگر می خواهید  تمرین قدرشناسی کنید، این کار را باید انجام دهید. زمانی برای آن تعیین کنید— زمان زیادی برای این کار نیاز نیست. نعمت هایی را که در روز برای آن ها شاکرید را در آن ثبت کنید. زمانی که با دشواری های روزگار روبه رو می شوید، خواندن آن ها روح شما را سبک می کند.

 


قناعت 

" فقیر هیچگاه قناعت نمی کند."—ضرب المثلی ژاپنی

 ضروریاتتان را از غیر ضروریاتتان جدا کنید
اگر نمی توانید بین چیزهایی که می خواهید و چیز هایی که به آن ها احتیاج دارید فرق قائل شوید، احتمالاً درگیر فرهنگ مصرف گرایی هستید. تبلیغاتی ها دوست دارند که به شما بقبولانند که تا زمانی که کالایی که می فروشند را نخریده اید زندگی کامل و ایدآلی نخواهید داشت. اما آن ها دروغ می گویند. یک زندگی تمام و کمال در داشتن ثروت زیاد نیست، در قناعت به آن چیزی است که دارید.

اگر بفهمید که به تلویزیون پلاسما یا دستگاه پیاز خورد کن نیازی ندارید، از مصرف گرایی دور خواهید بود. شما حق انتخاب دارید و می توانید آن چه را که می خواهید بخرید اما می دانید که خوشبختی شما در گرو آن نیست.


اجازه ندهید که ثروت، هویت شما را تعیین کند
ارزش وجودی شما به حساب بانکیتان بستگی ندارد. خانه، ماشین و لباسهایتان تا حد کم می توانند آن چه که هستید را نشان دهند. چیز های بسیاری به غیر از اموالتان هستند که ارزش شما را تعیین می کنند. شما با روح خلق شده اید. می توانید معنای واقعی ارزش را به جای سرمایه گذاری و پس انداز با تغذیه روحتان کشف کنید. تا زمانی که به آن چه که هستید افتخار نمی کنید، هیچگاه به آن چه که دارید قناعت نخواهید کرد.

 

 

سخاوتمندی و بخشندگی

" با آن چه که به شما می بخشند زندگی را می گذرانید، اما با آن چه که به دیگران می بخشید زندگی جدیدی خواهید ساخت."—وینستون چرچیل

 
به هر کسی که تمایل دارید بخشندگی کنید
با چه راضی خواهید شد؟ بچه های یتیم؟ زنان افغان؟ قربانیان زلزله؟  به آن ها که بیشتر حس دلسوزی شما را بر می انگیزند، بخشش کنید. این باعث می شود که این کار را به طور مداوم انجام دهید.

نزدیکانتان را فراموش نکنید
اگر چه کمک به آنها که خارج از کشورتان هستند بسیار تحسین برانگیز است، اما نزدیکانتان را نیز از یاد نبرید. آیا مادری که بخواهد خرید کند می شناسید؟ همسایه ای که شغلش را از دست داده باشد می شناسید؟ برای آن مادر زنبیلی بخرید و قبض بنزین همسایتان را پرداخت کنید. وقتی می بینید که چطور هدایای شما زندگی کسی را شاد تر می کند، بدون شک مطمئن خواهید شد که سخاوتمندی نیرویی است که می تواند جهان را به مکانی بهتر تبدیل کند.

بودجه ای جدا برای بخشش
اگر منتظر آخر ماه می مانید تا مقداری از درآمدتان را بخشش کنید، ممکن است چیزی باقی نماند. اگر می خواهید کاملاً از فواید بخشندگی بهره مند شوید، باید به آن اولویت دهید. اینکه بودجه ای جداگانه برای بخشش در نظر بگیرید، مطمئن خواهید شد که این کار را انجام خواهید داد.

پیوسته بخشش کنید
هر چه بیشتر بخشش کنید، برایتان آسان تر خواهد شد. اگر همیشه، به طور مداوم بخشش کنید نشان مــــی دهد که با دستانی گشاده و سخاوتمندانه زندگی می کنید. دستان باز آماده برای  دریافت موهبت ها و نعمت ها در جواب بخششهایتان هستند.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
   

آبـراهـام مـازلـو بـراي نـخستـيـن بـار مـدل سـلسـله مراتب نـيازهاي انسان را پايه گذاري كرد. كه البته بـعدها تـوسـط افـراد گوناگوني اين سلسله مراتب بسط و گسترش يافت. هر انساني در زندگي براساس نيازهايي انگيخته و تحريك مي گردد كه عمده ترين آنها به مـنـظور حفظ حـيات صورت مي پـذيرند. بنـيـادي تـرين ايـن نـيـازهـا مـوروثـي و فـطـري ميباشند كه طي ده ها هزار سال تكامل يافته اند. آبراهام مازلو معتقد بود كه انسانـها بـايد نخست نيازهاي بنيادين خود را ارضا و بر آورده كنند تا انگيزه براي تكامل به نيازهاي والاتـر در وجـودشان شكل گرفته و به آنها علاقه مند گردند.

 

سلسله مراتب نيازهاي انسان به قرار ذيل ميباشد:

1- نيازهاي زيستي و فيزيولوژيكي: نـيـاز به اكسيژن، غذا، آب، سـر پـنـاه (مسكن)، گرما، روابط جنسي، خواب و پوشاك.

2- نيازهاي امنيتي: ايـمنـي در بـرابـر عـوامــل طبيعي (زلزله، طوفان)، امنيت (امـنـيـت اجتماعي، مالي، شغلي و غيره)، نظم، قانون، محدوديت ها و ثبات.

3- نيازهاي عشقي و تعلق پذيري: كار گروهي، خانواده، رابطه با ديگران، غرور، گـريز از طرد شدگي، عشق ورزي ديگران به فرد و بالعكس.

4- نيازهاي تاييدي و احترامي:  عزت نفس ، موفقيت،مهارت، استقلال، سلطه گري، اعتبار، شهرت، قدر و منزلت، نفوذ و اعتماد بنفس.

5- نيازهاي شناختي و معرفتي: علم، دانش و مفهوم.

6- نيازهاي زيبايي شناسي: ارزش نـهادن و جـستـجـوي زيـبايي، هماهنگي، توازن و تقارن، تناسب و نظم.

7- نياز خود شكوفايي(خود يابي): پي بردن به استعدادهاي نهاني و بالقوه، تـكـامـل فـردي، عـدالـت خـواهـي، شـناخت ماهيت خويشـتـن، انـگـيـزه بـراي دسـتـيـابـي به اوج قابليتهاي خويش.

8- نيازهاي متعالي: كـمـك بـه ديـگران براي دست يابي به مرتبه خود شكوفايي، نـيـاز هاي معنوي. براي مثال از فردي كه داراي امنيت مالي در جامعه نميباشد نميتوان انتظار رفتار مناسب اجتماعي داشت.

 

 

ويژگي هاي شخصيتي انسان خود شكوفا :


1- حس تشخيص واقعيت، آگاهي از شرايط موجود و واقعي، واقع گرا، قضاوت بي طرفانه و عيني و نه بر اساس طرز تفكر شخصي و متعصبانه.

2- طرز نگرش بر مشكلات به عنوان چالشها و شرايطي كه نيـاز بـه راه حل دارند و نه به عنوان حربه اي براي شكوه گري و توجيهات فردي.

3- نياز به حريم و تنهايي و توانايي تحمل تنهايي.

4- متكي به قضاوتها و تجارب خويش، مستقل، عدم اتكاء بـه فـرهنـگ و محـيـط پـيرامون خود براي شكل گيري عقايد و ديدگاه ها.

5- عدم تاثير پذيري از فشارهاي اجتماعي.

6- دموكراتيك، منصف و بدون قائل شدن تبعيض، پذيرش و لذت بردن از تمامي فرهنگـها، نژادها و تفاوتهاي فردي انسانها.

7- از لحاظ اجتماعي دلسوز و مهربان، داراي خصوصيات انساني و بشر دوستانه.

8- پذيرش افراد همانگونه كه هستند و عدم تلاش براي تغييردادن آنها.

9- در كنار ديگران راحت ميباشد، با وجود هر نوع گرايش نا متعارف ديگران.

10- خود انگيخته و با اصالت ميباشد، با خويشتن صادق است، هـمان گـونـه كه دوست دارد ميباشد و نه آنگونه كه ديگران از وي ميخواهند.

11- شوخ طبع بوده البته حس پوخ طبعي كه متوجه خود و يا وضعيت بشريت ميباشد و نه ديگران.

12- تعداد محدودي دوست صميمي دارد و نه تعداد زيادي رابطه سطحي.

13- علاقه مند به همه چيز حتي امور عادي.

14- خلاق-مبتكر و اصيل.

15- بدنبال تجارب ناب و دستيابي به موفقيتهايي است كـه اثـري مـانـدگـار از خود بجاي گذارد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 
   

گـول ظـاهر کـار را خـوردن و مـایـوس شـدن کـار سـخـتی نیست. باید در این راه با قصد و هدف تغییر، گام برداریـم.

 

تغـیـیـر دادن ایـن دنیای ویران شده، به نظر کار خطرناک و ترس انگیزی است. چطور می تواند یک فرد کوچک، صلح را در دنیای بزرگی اين چنين کـه پـر شـده از نـفـرت برقرار کـنـد؟ احتمالاً برای این کار تغییر دیدگاه ها و امیال درونی خـیـلی بیـشتـر از  قـدرت مـورد نـیاز است. اگر بپذیریم که نـفـرت مسئـله ای مطـلق نیـست و از شـرایـط محـیـطي سـرچشمه می گیرد و در خیلی از موقعیت ها می تـوان از آن جلوگیری کرد، و اینکه قاتلان و جنایتکاران اینطور به دنیا نمی آیند بلکه اینطور پرورش می یابند، ایجاد صلح و دادن تغییرات جلوه ای دیگر پیدا می کند. نه تنها امید بیشتری می آورد، بلکه به نظر دست یافتنی تر خواهد شد.

برای تغییر دادن این دنیا نیازی نیست که نقش سیاستمداران و دیپلمات ها را بازی کنیم، فقط کافی است انسانهای با هدفی باشیم که می خواهند بین همه انسان ها پل محبت بسازند. با هدف و اراده ای درونی به اینکه باید تغییری انجام شود، افراد تاثیر گذار از خانه های خودمان بیرون می آیند، کسی از همسایه هایمان یا همکاران می توانند باشند.

من کاملاً معتقدم که تغییرات بیرونی از تغییر اهداف درونی ما سرچشمه می گیرد. همانطور که صورت هایمان می تواند بازتابی برای امیال درونیمان باشد، طرز فکرمان هم می تواند همه افکارمان را تحت تاثیر قرار دهد. موهاتما گاندی در جایی می گوید: "شما باید منشا آن تغییری باشید که دوست دارید در دنیا ببینید."

تغییر دادن لزوماً انجام دوباره کارهای افراد و متغیرهای قبلی که قبل از ما بوده اند و قدم گذاشتن جای قدم های آن ها نیست. برای هر تغییر جدید نیاز به فکر جدید و تازه ای است که قبلاً استفاده نشده باشد. فقط تغییر دادن مهم نیست، انجام کاری متفاوت هم بسیار مهم است. کوفی عنان رئیس سازمان ملل گفته است: "اگر کاری قبلاً انجام نشده است، دلیل نمی شود که نمی توان آن را انجام داد؛ فقط به این معنی است که شما می توانید اولین نفر برای انجام آن باشید."

می خواهم تشویقتان کنم: هدف و اراده ای درونی در خود ایجاد کنید تا بتوانید دست به تغییر بزنید. راهی را انتخاب کنید که افراد کمتری از آن عبور کرده اند و ناشناخته تر است.

طرز فکر ما روی تک تک افکارمان تاثیر می گذارد. طرز فکر شما روی چه پایه ای بنا شده است؟ آیا دیگران را می بخشید و می توانید آنها را دوست داشته باشید؟ آیا تا به حال پیش آمده است که خود را دوست داشته یا ببخشید؟ اولین تغییر باید در تغییر نحوه نگرش شما به خودتان و دنیای اطرافتان باشد.

نیم نگاهی به زندگیتان بیندازید. آن را چگونه توصیف خواهید کرد؟ شاد؟ پر اشتیاق؟ پر هیجان؟ پر استرس؟ رو به پیشرفت یا رو به تنزل؟ برای خیلی ها همه این حالات در یک زمان وجود دارد. خیلی چیزها هست که آرزویش را در سر می پرورانیم. خیلی چیزها هست که دوست داریم فراموششان کنیم. در انجیل آمده است که مسیح می آید تا همه چیز را دوباره از نو بسازد. اگر می توانستید زندگیتان را از نو آغاز کنید، آنوقت چگونه آن را می ساختید؟

با امید زندگی کنید

اگر به دنبال آرامشید، راهی برای توازن زندگیتان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند کامل باشد یا زندگی ایده آلی داشته باشد. اما همه ما شانس این را داریم که با ایجاد یک رابطه خصوصی، توفیق خداوندی را تجربه کنیم.

شما می توانید همین الان با ایمانتان خداوند را از طریق نمازهایتان به دست آورید. دعا خواندن، صحبت کردن با خداوند است. هر چند که خداوند می داند که در قلب شما چیست و کاری با حرف هایتان ندارد. این یک دعای پیشنهادی است:

"خدايا، من می خواهم تو را به خوبی بشناسم. از تو به خاطر نعمتهاي بيشمارت متشکرم. من دریچه زندگیم را به روی تو باز نگه می دارم و از تو می خواهم مثل نجات دهنده ای به آن وارد شوی. اداره زندگی مرا در دست بگیر. از تو برای بخشیدن گناهانم و دادن زندگی جاوید به من سپاسگذارم."

آیا این دعا امیال قلبیتان را بروز می دهد؟ می توانید همین الان این دعا را بخوانید و خداوند همانطور که وعده داده است هدايتتان خواهد نمود.

آیا این همان زندگی است که می خواستید؟ اگر از خدا خواستید که به زندگیتان وارد شود، گاهی از او به خاطر این موهبت و وجودش در زندگیتان تشکر کنید. او هیچگاه شما را ترک نمی کند و شما زندگی جاوید خواهید داشت. هر چقدر که بیشتر از روابطتان با خداوند آگاهی بیابید و هر چقدر او بیشتر دوستتان می دارد، از زندگی بهترین استفاده ممکن را خواهید برد. 

 


 
 
   |    نوشته شده توسط سینا
 
ارسال به 100 درجه کلوب دات کام

 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: طراحي و پياده سازي قالب وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور